آن گروه روباه صفت به امان آمده تفنگها از دست ريختند و به دامان مروّتشأن « 1 » شاهزاده با فتوّت آويختند . نوّاب شاهزاده بر جان بقيّه رحمت كرد و رؤوس منحوس ايشان را با گرفتاران به جانب اردوى اعلى گسيل آورد [ ه ] خود با همان جيوش بحر خروش از معابر صعب المسالك راه حوالى تفليس پيش گرفت و دست تطاول و چپاول بر ايلات كافر كيش گشاد . احشامات بزچلو و ارامنه و گرج كه قريب به تفليس اقامت داشتند ، اناثا و ذكورا قتيل و اسير و اموال ايشان صامتا ، ناطقا منهوب و دستگير شد .
شاهزاده فيروزى لوا با آن همه فتوحات نمايان طرّه ماهچه علم ماهپيكر را تاب داده طبل رجعت بنواخت و در حوالى ايروان حسب الامر خسرو زمان به انتظار ورود موكب مسعود نوّاب نايب السلطنه به اقامت پرداخت . از آن طرف نوّاب نايب السلطنه از راهگوگچه « 2 » ييلاق به صوب گنجه تاختن آورده و ايلات و احشامات آن حوالى را كوچانيده روانه ايروان كرد . ولى بولكونوك كه به محافظت آنجا [ 185 ] قيام داشت ، روى به فرار گذاشت . امير خان دولوى قاجار ، خال وليعهد نامدار تا حوالى گنجه رفته و سروديل فراوان از ايشان گرفته به اردوى و الا برگشت و چون اخبار فتوحات نوّاب محمد على ميرزا رسيد و طور مصوف سردار كه از سوغانلق يك فرسخى تفليس به منزل زگن من محال گنجه آمده بود ، از آن بلاهاى ناگهان ترسيده جمعى از معارف همراهان را با عريضه ضراعتآميز به خدمت نوّاب نايب السلطنه فرستاده متعهد گرديد كه بعد از حركت رايت منصور گنجه را خالى كرده به كاركنان دولت بسپارد و خود روى [ به ] جانب تفليس گذارد . اگرچه نوّاب شاهزاده صورت تعهدات مزورانه او را در آيينه ضمير منير عكس پذير مىديد ، ولى چون سپاه منصور را به جهت قحط آذوقه امكان توقف در آنجا نبود ، جوابى سرسرى داده با شوكتى تمام روانه صوب ايروان [ گرديد ] . نوّاب محمّد على ميرزا نيز به شوق ملاقات برادر بلند اختر از ايروان حركت و هردو آزادهء سرو جويبار خلافت در چمن گوگچه به ملاقات يكديگر بهرهمند و نواى كوس بشارت را بلند كردند .
پس از انقضاى چند روز هردو شاهزاده فيروز از چمن گوگچه ركضتكنان و
هامش
( 1 ) . مجلس : - « شأن »
( 2 ) . در كنار راه مستقيم تفليس به اردبيل درياچه گوگچه واقع است كه نام قديمش ، اسم ارمنى سوان است .
( سفرنامه ابو دلف در ايران - ص 105 )