جمعه بيستم شهر ربيع الاخر سنه مذكوره چمن كمالآباد شهريار ، واقعه در هشت فرسخى دار الخلافه ، مضرب سرادقات جاهوجلال آمد . در خلال اين احوال ، امير قليج خان تيمورى از جانب شاهزاده نامدار محمد ولى ميرزا والى خراسان شرفياب درگاه معدلت نشان [ شد ] و مصطفى قلى خان عربميش مست حاكم ولايت ترشيز را با دستان بسته و پاى در غلوزنجير پيوسته به درگاه مروّت بنيان حاضر آورد .
تبيين اين مقال آنكه اين ، مصطفى قلى خان اباعن جدّ در ولايت ترشيز حاكم و كارگزار بوده و پيوسته با هر سلطانى به ليت و لعلّمدار مىنموده است . بعد از آنكه عرصه خراسان - از قرارى كه تفصيل داده شد - عرضا و طولا به تصرّف اولياى دولت قاهره درآمد ، خان مزبور را غول غوايت راه زده در پشت ديوار قباحت و وقاحت درشد .
مدّت هشت سال قشون پادشاهى بر دور قلعه سلطانآباد ترشيز نشستند تا آنكه به قوّت طالع خسروى قلعه را گرفته خان مزبور را دستان بستند . اموال او را كلّا مضبوط و خودش را با اهلوعيال برداشته به درگاه سپهر هبوط « 1 » آوردند . خاقان مروّت آيين بر جانش رحمت آورد و به توقف در دار الخلافه طهرانش مأمور كرد .
درد و زخم بيفكن و نام گنه مبر * كآتش به گرمى عرق انفعال نيست
بالجمله بعد از انجام اين كارها لواى فيروزى اعتلا به صوب چمن سلطانيه شقه گشا و در ورود به آن عرصه دلگشا [ 183 ] نوّاب محمد على ميرزا با سپاهى بىمنتها احضار و در اندك زمانى شرفياب دربار سپهرمدار شد . جناب ميرزا بزرگ وزير نيز از دار السلطنه تبريز وارد و چون از عزيمت خاقان اعظم بهطرف آذربايجان مطّلع گرديد ، بلافاصله راجع شد و نوّاب محمد على ميرزا دو روز قبل از حركت رايات فيروزى اعتلا ، به منقلاى سپاه جرّار روان شد و پس از آن ، خسرو دشمنشكن « 2 » با يك جهان لشكر چون شعله [ اى ] پس از شرر شتابان گرديد . در روز نزول موكب اجلال در چمن اوجان ، نوّاب نايب السلطنه با هزاران اميد و آرزومندى ، معادل بيستهزار پياده نظام جديد را با بيست عراده توپ جهان آشوب آراسته و مساوى سه ميل راه از دو جانب صفآراى گشتند و
هامش
( 1 ) . ملى : « مبسوط »
( 2 ) . ملى : « دشمن شكر »