باطن بر اين فقرات معلومه اطلاع كامل داشت و خود را صاحب تقصير مىپنداشت ، در ثانى متعهد گرديد كه اگرچه اخراج روسيه از خاك ايران به « 1 » اين وسائل ممكن نشد ولى دولت فرانسه از اعانت اسباب و اسلحه و ادوات حرب به قدرى كه ضرور باشد مضايقه ندارند و حجّتى پا به مهر سپرد كه در همان اوقات معادل سىهزار قبضه تفنگ با اسباب و ادوات جنگ مباشرين فرانسه در آذربايجان به كارگزاران نوّاب نايب السلطنه تسليم آرند . هرگاه اين معنى نيز مثل ساير تعهدات از قوه به فعل نيايد ، امناى دولت ، سرهرفردجنس بارونت را راه دهند كه به صوب دار الخلافه پاى عزيمت برگشايد .
در ضمن اين مكالمات ، قرار چنين شد كه على العجاله مهماندارى از جانب دولت خداداد تعيين و سرهرفردجنس قدرى در ولايات شيراز و اصفهان اقامت گزين [ شود ] تا از تعهدات جديد چه زايد و مصلحت وقت چه اقتضا نمايد . لهذا [ 177 ] برحسب امر اعلى ، محمد خان حاجيلر استرابادى يوز باشى « 2 » غلامان ابواب جمعى نوّاب حسن على ميرزا روانه شيراز و محمد زكى خان نورى غلام پيشخدمت نوّاب حسين على ميرزا فرمانفرماى مملكت فارس ، سرهرفردجنس را از بندر ابوشهر با عزت شايان به دار العلم شيراز رسانيد و در آنجا چندى توقف نموده بعد به مهماندارى محمد خان حاجيلر روانه دار السلطنه اصفهان گرديد و در آنجا نيز چندى اقامت گزيده بالاخره از تعهدات جنرال غاردان خان اثرى ظاهر نشد و خود مصمّم آمد كه بدون اذن ناپليون از دار الخلافه طهران حركت و به صوب مملكت فرانسه شتابد . اولياى دولت قاهره در مقام ممانعت برآمده اظهار كردند كه : در هر دولتى خاصه دولت روم ، سفراى متعدّده از هر مرزوبوم اعم از دوست و دشمن اقامت دارند و هريك به انجام كار محوله به خويش اوقات مىگذراند ؛ بودن تو با سفير دولت انگريز منافى نيست و ديگر اين ابرام و لجاج چيست [ امّا جنرال غاردان ] به هيچوجه متقاعد نگشته بار عزيمت بربست و به دار السطنه تبريز شتافته چندى هم به مصلحت كار در آنجا نشست و بعد از خبر ورود سفير دولت انگريز ، در آنجا نيز توقف نكرده از راه ولايت تفليس عازم پاريس گشت .
خلاصه مجددا معتمدى با اعتبار از دربار سپهرمدار به احضار سرهرفردجنس بارونت مأمور به اصفهان [ گرديد ] و سفير مزبور ، در بيست و هشتم شهر ذى حجة الحرام
هامش
( 1 ) . ملى : - « به »
( 2 ) . فرمانده صد نفر را گويند .