سرحدات قراباغ و گنجه نيايى ، من متعهد مىشوم و در حضرت شاهنشاهى كار موافقت را به انجام مىرسانم . درين اوقات كه ميرزا بزرگ فراهانى ، وزير نوّاب نايب السلطنه شرفياب حضور شاهنشاه اسلام بود ، گداويچ مزبور ، بارون ويردى نام بولكونوك توپخانهء روس را نزد جنرال مزبور فرستاده و اظهار [ 170 ] امتنان زياده كرده و نوشته بود كه امسال به جهت تلاقى با پاشايان « 1 » دولت عثمانى ييلاق در محال پنبك خواهم كرد و به هيچوجه روى به حدود ايران « 2 » نخواهم آورد .
جنرال مزبور از اين معنى مطمئن گشت و جمعيتى كه از ركاب ظفر مآب به همراهى ميرزا بزرگ وزير مىبايست به آذربايجان برود ، مانع شده چنين به عرض رسانيد كه : چون پادشاهان فرانسه و روس درين روزها بناى صلح دارند ، من نوشتهام كه ناپليون اعظم حرف تخليه ولايات گرجستان و آذربايجان را نيز به ايمپراطور روسيه به ميان آورد كه در همين زودى به گداويچ حكم خواهد رسيد كه ولايات را خالى « 3 » كرده و به راه خود رود . باوجود اين احوال ، فرستادن قشون چه لازم ؟
ميانه او و ميرزا بزرگ درين باب « 4 » مكالمات و مشاجرات واقع [ شد ] و جنرال غاردان دستخطى نوشته پا به مهر سپرد كه اگر گداويچ بر سر ايروان آيد يا جسارتى ديگر ورزد ، من در آستان همايون مجرم و مقصّر خواهم بود . بنابرآن فقرات ، ميرزا بزرگ بدون قشون و تدارك جنگ روسيه ملعون از دربار سپهر نمون مرّخص و در بلده خوى به خدمت سركار وليعهدى مشرف گرديد . مجددّا فرستاده [ اى ] از [ سوى ] گداويچ نزد جنرال غاردان آمد كه از جانب ايمپراطور اعظم مأمورم كه به تسخير ولايت ايروان شتابم و چون پادشاهان روس و فرانسه باهم صلح كردهاند ، مظنّه كلى دارم كه اين روزها بنايى هم فى ما بين دولتين ايران و روس بشود . جنرال غاردان از ظهور اين مطلب « 5 » مضطرب گشته موسى ويروى فرانسه [ اى ] را فرستاد كه البته متعرض ايروان نشود و بر سر اين كار ناهنجار نرود . بقيهء داستان - انشاء الله تعالى - در موقع خود معروض خواهد افتاد .
بالجمله در همان چمن سلطانيه از مملكت فارس خبر رسيد كه جنرال ملكم
هامش
( 1 ) . مجلس : « تلافى پاشايان » ؛ ملى : « تلاقى با پاشان »
( 2 ) . ملى : « ايروان »
( 3 ) . ملى : « خاكى »
( 4 ) . ملى : - « باب »
( 5 ) . ملى : « مصلحت »