تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

ذكر اوضاعى كه در سرحدّات روم از آخسقه و قارص و بغداد اتفاق افتاد و « 1 » وزارت سليمان پاشاى كهيا در بغداد و سفارت آقا محمد ابراهيم شيخ الاسلام خوى به روم و وقايع هر مرزبوم

قبل از اين اظهار شد كه گداويچ « 2 » سردار روسيه از پاشايان آخسقه و قارص شكست يافت . درين اوقات از فرط غيرت و مغرورى فطرت در مقام تلافى شتافت . باز با « 3 » احتشادى تمام آمده در منزل بايندرلوى شوره‌گل اقامت گزيد . يوسف پاشاى سر عسكر به سبب مغرورى كه از شكست گداويچ يافته بود ، بلا تأمل بر سر او تاختن آورده در نيم فرسنگى اردوى او وارد گرديد . محمد پاشاى حاكم قارص و صيد « 4 » على پاشا را قدرى از خود پيشتر فرستاد . گداويچ چهار ساعت از شب رفته بر سر ايشان شبيخون برد و تا دو ساعت از روز گذشته عرصه گيرودار گرم بود و بالاخره يوسف پاشا به درستى شكست خورده محمد پاشاى حاكم قارص كه خمير مايه بعضى مفاسد بود ، به حكم يوسف پاشا مقتول و از حكومت مسند زندگانى معزول آمد . اما وقايع سرحدّيهء بغداد اين‌كه : على پاشاى وزير دار السلام در اواسط جمادى الاولى سنه يكهزار و دويست و بيست و دو ، به تحريك يكى از محرمان خاص خود و جسارت دو نفر از غلامان گرجى مقتول گرديد و روى به سرايى ديگر نهاد . اهالى بغداد بر دور سليمان پاشاى كهيا جمع و بزم شوكتش را پروانه شمع شدند . چون فرمان وزارت ازين دولت عليه داشت ، لهذا اهالى عراق عرب او را تمكين نموده پاى بر مسند امارت گذاشت . قاتلين على پاشا را به قصاص رسانيده [ 165 ] احمد چلبى معتمد خود را با پيشكشى فراوان روانه دربار فلك‌شأن گردانيد . صاحبقران مؤيد در مجدد او را خطاب ايالت داده معتمدى از خاصان به همراهى احمد چلبى به مبارك‌باد فرستاد .
هامش
( 1 ) . ملى : - « و » ( 2 ) .Goudowitchگودوويچ ( 3 ) . ملى : - « با » ( 4 ) . ملى : « سيد »