تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
ثابت على « 1 » است . چون تسلطى تمام داشتند ، مير غلام شاه از ايشان احتياط مىكرد ؛ بالاخره بناى وصلت با آنها گذاشت و دخترى از ايشان خواست . چون بناى ايشان آن بود كه دختر به غير طايفه خود نمىدادند ، لهذا بناى امتناع نهادند . مير غلام شاه به سعى زور و زر ايشان را راضى ساخت . بعد از دادن دختر گفتند كه : در ميان ايلات سند ما را خفيف كردى و ناموس ما را به زور بردى . مير غلام شاه به جهت اسكات ايشان نوشته پا به مهرى سپرد كه با ساير ايلات نيز همين عمل را نموده اين قانون را از ميان بردارد . معاندين مير غلام شاه همان نوشته او را به ساير طوايف ايلات سند نشان داده آن طايفه بيابانى را بر او شورانيدند و در اندك زمانى مير غلام شاه را گرفته مقتول گردانيدند و در خارج شهر حيدرآباد به جهت او قبه و بارگاهى بنا كرده در خاكش خوابانيدند . چهار برادر مذكور به شراكت حكمران گرديده مملكت را فى ما بين خويش قسمت كردند . در ميانه برادران وثيقه [ اى ] نوشته گشته كه هريك از برادران بر خلاف سه بردار خواهند خلافى ورزند ، آن سه نفر ديگر متفق شده او را از ميان بردارند . بعد از چندى مير فتحعلى كه برادر بزرگ ايشان بود ، به مرور پسرش را در دايره قسمت آورده با خود شريك كردند . به سبب ارادت ايشان به دولت عليّه ايران اين‌كه سه فقره باعث شد : اوّل واهمه داشتند كه شاهنشاه كشورگير به حكم وراثت سلطنت ادعاى مملكت سند را نموده لشكر به آن حدود تعيين فرمايد ؛ دوّم آن‌كه ، چون محمود ميرزاى ولد تيمور شاه افغان به حمايت كارپردازان اين دولت ابد اركان در ولايات هرات و قندهار الى پنجاب مسلّط شده بود ، انديشه مىكردند كه شايد تعرضى به مملكت سند رساند ؛ سيّم آن‌كه احتمال مىرفت كه كارگزاران دولت بهيه انگريز از راه درياى سند مداخلتى در خاك ايشان كنند ، لهذا چاره [ اى ] بجز [ 167 ] توسل به خاك آستان راستان نواز شاهنشاه ظلم‌گداز نديده ، غاشيهء ارادت اين دودمان رفيع الشأن را بر دوش كشيدند و در سنهء يكهزار و دويست و بيست و دو ، ميرزا محمد على و ميرزا اسماعيل نامى را از اهل سند به رسالت معيّن با پيشكشى فراوان از راه دريا و بندرعبّاسى روانه آستان صاحبقران دشمن‌شكن گردانيدند .
هامش
( 1 ) . ملى : « مير علامعلى »