ساخت و رايت خودسرى افراخت « 1 » .
در بدايت اين سال فرخنده فال « 2 » - از قرارى كه اظهار شد - اعتضاد الدوله ابراهيم خان عمزاده به ايالت ولايت كرمان روانه آن سامان آمد و محمد خان اضطرارا به خاكبوسى درگاه همايون گرايان شد . بعد از صدور امضاى فرمان حكومت سيستان و اعطاى خلعت و نوازش فراوان باز به آن سامان شتافت و به سبب اقتضاى فطرت پليد ، « 3 » روى از سامان خدمت برتافت . جمعيتى فراهم آورده بر سر قلعه بم آمده ، « 4 » اسماعيل خان عرب عامرى حاكم جندق برحسب صوابديد ابراهيم خان مأمور به محافظت آن حدود ارم قوام « 5 » شد .
از سوء اتفاقات ، قحط غلايى غريب در ولايت كرمان و آن حوالى بههم رسيده « 6 » از محال فارس و عراق به حكم خسرو آفاق غلّات فراوان به آن ولايت حملونقل گرديد . تعيين لشكر با آن « 7 » همه قحط بىمرّ به دفع محمد خان بدسير مقتضى تدابير ملكدارى نبود ، بعد از رفع بليه غلا تعيين سپاه اقتضا نمود . نوروز خان عز الدينلوى قاجار كه اميرى شجاعت آثار و دربار اعلى را حاجب بزرگ و مير بار « 8 » ، كه عبارت [ 129 ] از ايشك آقاسى باشى است ، بود با جمعيتى كه دفع محمد خان كفران نشان را كفايت مىنمود ، در عشر اوّل شهر شوال المكرّم سنه يكهزار و دويست و نوزده به آن سامان روان گرديد .
بقيه داستان نوروز خان و دفع فتنه محمد خان نادان در وقايع سنه آتيه - انشاء الله تعالى - رقم زد كلك درر افشان خواهد شد .
[ مصرا ] ع :
زيرا كه داستان دگر بر زبان ماست
هامش
( 1 ) . مجلس : « برافراخت »
( 2 ) . مجلس : « مآل »
( 3 ) . ملى : « بلند »
( 4 ) . مجلس : « آمد و »
( 5 ) . مجلس : « توأم »
( 6 ) . مجلس : « رسيد و »
( 7 ) . ملى : « لشكرها آن »
( 8 ) . مير بار ، محفف امير بار : سالار بار و حاجب بزرگ ؛ رئيس تشريفات دربار . اين عناوين جهت ايشيك آقاسى باشى از عهد صفوى به كار مىرفت كه مترادف وزير دربار در يكصد و پنجاه سال اخير بود .
« ايشيك آقاسى باشى حرم فقط مسئول نظارت در آستانه حرم بود و هيچگونه دخالتى در مسئوليتهاى مهمترى كه توسط همانندان ديوانى وى انجام مىگرديد ، نداشت » ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 120 ) .