تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
روسىنژاد دى به ضرب مهره آتشين صواعق پىدرپى از عالم گلشن رخت بربست و موكب خسرو ربيع با ابهتى تمام به دار الخلافه چمن پيوست . همانا سور سورى بود كه بلبل نواخوان و تغنّىكنان شد و سرودست افشان و پاى كوبان آمد . شاهنشاه با دادودين بعد از انقضاى بزم شيلان رنگين چند روز اوقات همايون را به گذراندن طوىهاى سنگين مصروف داشت و پس از آن همّت به عزيمت « 1 » مملكت آذربايجان گماشت . نخست به ولايات آذربايجان و فارس احكام مطاعه صادر فرمود و چنين امر نمود كه در « 2 » هريك ازين ولايات ، استادان « 3 » پرفن ، توپ‌هاى تنين تن بريزند تا توپچيان زبردست ركاب معلّى با جماعت روسيهء روسيه ستيزند . در اندك زمانى در ولايات مزبوره يكصد عراده توپ قلعه كوب و توپ‌هاى جلو ريخته شد و تنّين تنان ركاب همايون آميخته . در آن اوقات ، مولف اين كتاب مستطاب در دار العلم شيراز در خدمت نوّاب حسين على « 4 » ميرزاى فرمانفرما ، مصاحب و نديم بود . هر توپى را نامى گذاشت و تاريخ نظمى از زادهاى طبع مولف بر روى هريك مرقوم داشت . يك قطعه از جمله آن تواريخ كه خالى از امتيازى نبود ، درين صحيفه ثبت نمود : « 5 »
سلطان جهان فتحعلى شه كه ز گردون * تا پايه ايوانش دو صد مرحله افتاد آن شاه كه بر در كه ايوان [ 130 ] جلالش * خورشيد شرارى است كه از مشعله افتاد گردون همه روز از پى امرش چو قدم زد * برپاش ز اختر همه شب آبله افتاد دينار يكى طفل بود كز كف رادش * هنگام سخا بىمدد « 6 » قابله افتاد
هامش
( 1 ) . ملى : « العزيمت » ( 2 ) . ملى : - « در » ( 3 ) . ملى : « آستان و » ( 4 ) . مجلس : « حسين قلى ميرزاى » ( 5 ) . مجلس : + « لمولفه » ( 6 ) . ملى : « پى مدد »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 218 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )