مانده و در حقيقت پشتسر « 1 » قزل اياغ باشد . در آن اوقات سلطان شهيد از سفر خراسان مراجعت و در دار الخلافه طهران مصمم عزيمت مملكت آذربايجان بود كه رهبان اين دير پرفسوس به رحلت خورشيدكلاه پادشاه روس ناقوس كوفت . مدت سلطنت او بيست و پنج سال بود . پاول نام پسر او كه بسيار بىعرضه بود ، به قانون دولت پادشاه شد و چون به سبب مادر كينهء « 2 » قزل اياغ را در دل داشت ، احكام متعدده به ينارالان « 3 » لشكر ابو ابجمعى او نوشته و قشون را متفرق ساخته ، او را متفرق ساخت و او را تنها گذاشت .
قزل اياغ نيز اياغ اميد را از صهباى حصول مرام خالى ديده به عقب لشكر روان گرديد ؛ گداويچ مأمور به توقف شد .
بعد از پنجسال اهالى روس پاول را مقتول و پسرش الكسندر پاوليچ را در سنه يكهزار و دويست و شانزده بر تخت نشانيدند و او بيست و پنج ساله بود و وزراى پدر را تبديل نمود . اذن پوشيدن لباس الوان به هركس داد و چند نفر كپيتان را با تدارك سه ساله به سياحت دريا فرستاد . مدارس متعدد بنا نهاده علوم غريبه شايع ساخت و به محاربات عظيمه با ناپليون پادشاه فرانسه و ساير قرالات پرداخت . طايفه يهود را كه ذليل بودند ، عزيز كرد و به حسن تدبير ، سىهزار يهود را به دايره ملت عيسوى آورد .
اريكلى خان والى ، روى از عالم برتافت و به حكم پادشاه روس ، گرگين خان ولد او را گداويچ بر مسند والىگرى نشانيد . ميانه پسران اريكلى خان نزاع دست داد . الكسندر ميرزاى ولد اكبرش ، روى نياز به درگاه حضرت صاحبقران ضعيف نواز نهاد و الكسندر پاوليچ پادشاه روس به فكر مداخلت در خاك ايران افتاد [ از اينرو ] يكى از وزراى خود را ، كه نام زحلش « 4 » « سيسيانوف » « 5 » و در ايران به سبب ظرافت اتراك آذربايجان معروف به ايشپخدر « 6 » بود ، با سپاهى گران از صالدات و سوارهء قزاق [ 113 ] و توپخانه و قورخانه ، به
هامش
( 1 ) . ملى : « پست شد »
( 2 ) . ملى : « كمينه »
( 3 ) . جمع ينارال ، مترادف جنرال در زبان انگليسى است .
( 4 ) . زحل + ش ؛ : نام يكى از سيارات منظومه شمسى است كه قدما آن را نحس اكبر مىدانستند ؛ نام زحلش : نام نحسش .
( 5 ) . اعتضاد السلطنه در اكسير التواريخ او را سيستانلو خوانده است ( اكسير التواريخ ، ص 306 ) .
( 6 ) . عباس اقبال در كتاب تاريخ مفصل ايران ، صفحه 778 ، واژه ايشپخدر را تحريف شدهءimnpectotمىداند ، به معنى بازرس و مفتش .