تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
امراى آن سامان حسب الامر خديو زمان تسخير قلعه ارض اقدس را برزده و امان آمدند . بعد از نزول موكب اجلال به دار الخلافه بىزوال ، حسين خان ، مقدم شاهزادهء بىهمال محمد ولى ميرزا ، را كه در سمنان بود ، با سپاهى گران از درگاه خسرو زمان استدعا نمود . پس از حصول [ اين ] مدعا ، حسين خان و امرا قرين استظهارى زياده [ گشته ] و جنابش را در شهر نيشابور متوقف و خود با جمعيتى موفور قلعه ارض اقدس را محصور [ كرده ] و هر ركنى از حصار را يكى از امرا به عهده گرفت . مدت چهار ماه محاصره به طول انجاميد و خاطر اهالى آن ارض فيض قرين از طول محاصره و شدت عمل نادر ميرزاى سردار ، فوج فجره ملول گرديد . نادر ميرزا تا اندوخته در گنجينه داشت ، حرسهء قلعه را به فكر مخالفت نمىگذاشت ؛ چون دستش تهى و لواى اقبالش روى در كوتهى آورد ، از بخت نامساعد دست به دفاين و خزاين حضرت رضوى - عليه السلام - دراز كرد و از قناديل طلا و نقره و ساير اسباب زرّين و سيمين آنچه سراغ داشت گرفته سكه زد و صرف نمود . به « 1 » اينها نيز متقاعد نگشته ، تيشهء بيداد برپاى ضريح سيمين نهاد و از ظهور اين جنايت ، ابواب غيرت بر چهره اهالى آن ولايت گشاد . حفظهء قلعه از امرا و اعيان از اندرون و بيرون با يكديگر همداستان و در اوايل شهر رمضان المبارك [ 105 ] هنگام صبحى كه شام نكبت مخالفين بد آيت بود ، سپاه جرار از اطراف قلعه يورش بردند و حارسين نيز دست از ممانعت برداشته زمام اختيار را به دست حاصرين سپردند . خدمهء روضهء مطهره به « 2 » انديشه دستبرد سپاه ، ابواب رواق عرش مساق « 3 » را بستند و به انتظار حكم تقدير نشستند . نادر ميرزاى نادان سگ طبيعت به تصور اين‌كه صدور اين هنگامه به اذن و اجازهء جناب سيد كامل و عالم عامل ميرزا محمد مهدى است ، سراسيمه گشته با جمعى از تابعين ضلالت آيين به سراغ جناب ميرزا شتافت و باب روضه مقدسه را از ضرب تبرزين شكسته جناب ميرزا را در حرم محترم مشغول به ذكر تعقيبات نماز يافت . شقاوت جبلى او را محرك و چند زخم كارى به آن مقرب درگاه بارى زده روى از آن روضه مقدسه برتافت . على العجاله بر خنگ ادبار سوار و از ممّرى غير معهود از شهر
هامش
( 1 ) . ملى : « با » ( 2 ) . ملى : - « به » ( 3 ) . مجلس : « عرش ساق »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 178 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )