بيرون رفته رهسپر كوه و هامون شد . سپاه مظفر برج و باره را مسخر و سردار و امرا داخل آن ارض خلد اثر شدند . نوّاب شاهزاده نيز كه در نيشابور بود ، در عصر همان روز از كيفيت ماجرا آگاه و شب هنگام ايلغار كرده على الصباح وارد گرديد .
نادر ميرزا در چهار فرسنگى شهر به خيمه يكى از احشامى آن سامان فرود آمد و اراده داشت كه به اميد اعانت ممش خان كرد به صوب چناران شتابد . جمعى از روستاييان « 1 » او را ديده مغلول گردانيدند و بر الاغى وارون سوارش كرده سخرهكنان به خدمت نوّاب شاهزاده كشانيدند . اين اوضاع را « 2 » كه مىنگريست ، بر بخت خويش و آن حركات شقاوت انديش به غايت مىگريست . در خلال اين احوال ، روح پر فتوح آن سيد كامل به غرفات جنان مأوا گزيد و در جوار آن بزرگوار مدفون گرديد . نوّاب شاهزاده و امرا سه روز تعزيه جناب ميرزا را برپا و كيفيت آن فتح نمايان و گرفتارى نادر ميرزاى شقاوت اركان را عرضه داشت سدّهء سنيّهء اعلى داشتند .
در اواخر شهر رمضان المبارك اين خبر بهجت سير در دار الخلافه جنت اثر به عرض داراى مظفر رسيد و حكم محكم به آوردن نادر ميرزا و اعوانش صادر گرديد .
نوّاب محمد ولى ميرزا به والىگرى ولايت خراسان مأمور و سردار مزبور و امراء لشگر منصور و اهالى آن كشور از يمن مرحمت خاقان مروت سير به غايت مسرور آمدند .
موكب اعلى كرة بعد اولى قشلاميشى « 3 » را در متنزهات مازندران بهشت نشان از دار الخلافه طهران نهضتآرا و قريب به چهل روز در آن صفحات خلد آيات صيدكنان و عشرت پيرا [ گرديد ] و پس از فراغ از گشت و تماشا ، روى سعادت به دار الخلافه بهجت انتما [ آورد ] و در اواخر شهر ذى قعده الحرام ، مقر خلافت كبرى از يمن ورود صاحبقران توانا ، طعنهزن گنبد خضرا آمد .
نادر ميرزا و برادران و پسرانش با ساير اقوام و متعلقان محبوسا [ و ] مغلولا در پيشگاه حضور معدلت دستور ايستاده حكم سياست را به تلافى آن همه خيانت آماده گشتند . شهريار دادگر به نفس نفيس با او مكالمات نمود و مؤآخذات فرمود . از قتل
هامش
( 1 ) . ملى و مجلس : « روستايان »
( 2 ) . مجلس : - « را »
( 3 ) . حركت به سرزمينى گرم در زمستان ، به قشلاق رفتن