جناب ميرزا انكارى داشت و خود را برى الذمه مىپنداشت . بعد از جرح لسان و اخراج عينين و قطع يدين به مكافات قتل ذريّه سيّد [ 106 ] ثقلين به ضرب دشنه و تيغ دژخيم روح كثيفهاش از كالبد خبيثه فرار و اعضا و جوارح پليدش طعمهء كلاب ميدان و بازار شد .
برادران و پسران و اعوانش ، بعضى از عقب آن روان و برخى مبتلاى بلاى كورى در كنج رنجورى سرگردان آمدند . نسوان و صباياى آن طايفه را كوكب بخت از و بال درآمده « 1 » از همسرى و چاكرى نوّاب شاهزادگان و امرا و اعيان ، هم آغوش اميد فراوان شدند .
عدالت منتقم حقيقى را ازين معنى مىتوان دريافت كه از قرار اظهار ، فتحعلى خان جدّ اعلى و همنام اين شاهنشاه توانا را نادر شاه جدّ نادر ميرزا باعث گشته از ميان برداشت و اين سمّى جدّ بزرگوار ، تيغ انتقام بر جان همنام نادر شاه و ساير اولاد او گذاشت :
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ » .
مولف را درين داستان قطعه [ اى ] مشتمل بر تاريخ موزون و درين رساله ثبت افتاد .
لمولفه :
شنيده [ اى ] تو كه فتحعلى اول را * همى به ملك خراسان بكشت نادر شاه
چو جدّ امجد فتحعلى شه ثانى است * قصاص آن را اين يك كشيد از اشباه
چو بود نادر ثانى ز دودهء افشار * سمّى نادر و ز احفاد نادر گمراه
بكشت فتحعلى شاه ثانيش بقصاص * زهى عدالت يزدان و بخت شاهنشاه
چنان كه خون سياوش گرفت كيخسرو * گرفت شاه جهان خون جدّ و نيست گناه
نوشت خاورى از بهر سال تاريخش * هلاك نادر ثانى بود پديد از شاه
هامش
( 1 ) . ملى : « درآمد و »