سر نطنز « 1 » رخ بر خاك قدوم اسب مجره تنگ سود . هشت روزه راه از عزم شاهنشاه ستاره سپاه ، در چهار روز طى شد و در ورود موكب فيروز به اصفهان ، بارگى عزم مخالفين دولت ابد قرين پىگرديد . جراحات اهالى آن ديار را مرهم عنايت نهاد و پس از يك هفته ابراهيم خان عمزاده و حسين خان قاجار قزوينى را به تسخير قلعه اصفهانك ازّاج « 2 » فرمان داد و متوكلا على الله به تعاقب حسين قلى خان به جانب گلپايگان پاى عزيمت برگشاد .
در گلپايگان معروض افتاد كه حسين قلى خان بعد از حركت از اصفهان به رهنمونى محمد قاسم نادان به اميد اعانت جماعت بيرانوند به حدود سيلاخور و لرستان شتافته و در آنجا اعانتى از احدى نيافته خبر موكب فيروز را كه شنيده بهسمت كرمانشاهان گريخته است . به ملاحظه اينكه مبادا بهسمت روم به اميد اعانت اهالى آن مرزوبوم شتابد ، بلا تأمل به آقا خان و محمد على خان قوانلو كه در سيلاخور و بروجرد بودند ، حكم رفت كه در عقب او دو اسبه دوان آيند و حسن خان والى فيلى را نيز اشاره شد كه راه عبور سمت عتبات را بر او مسدود سازد و در هرجا او را بينند به حبس و قيدش پردازد . رايات ظفر آيات بدون توقف و درنگ از گلپايگان حركت به عزم تعاقب آن مردود در چمن كمره نزول اجلال نمود .
در آنجا به تحقيق پيوست كه محمد قاسم گمراه چون كار را تباه ديد ، از مرافقت حسين قلى خان پاكشيد . محرمان خان او را گرفته و دو روزى در حبس داشتهاند . بالاخره از حبس خلاصى جسته فرارا روانه بغداد گرديده است . حسين قلى خان بعد از فرار محمد قاسم بيك دست خود را بسته ديد و پاى هزيمت را شكسته يافت ، لهذا ناچار بقيه اسباب خود را در قريه و لاشهگرد « 3 » گذاشته راه ديار قم برداشته است . شاهنشاه ظفرمند كه همهجا يارش فضل خداوند است ، اسماعيل بيك دامغانى غلام پيشخدمت خاصه را با فوجى از خاصّان به عقب او روان و به لفظ گوهربار به او فرمود كه : هرگاه خواهد به ورود شهر مزبور و پناه بردن به آستانه فيض ظهور پردازد ، منعش نكنند و هرگاه وراى اين منظورى داشته باشد ، دستش بربندند و به آستان همايونش آورند .
هامش
( 1 ) . مجلس : « سه نطنز »
( 2 ) . ملى : « اراح »
( 3 ) . ولاسجرد امروزى در جنوب فرمهين ( فراهان ) و شمال كوير ميغان .