ذكر شتافتن اللهيار خان قليجى به دربار آسمان مدار و حكومت محمد تقى خان قپاخلوى قاجار در سبزوار
در صدر وقايع اين سال خجسته مآل ذكر شد كه ابراهيم خان عمزاده و سليمان خان قاجار با لشكرى بىشمار به محاصره نيشابور و سبزوار رو نهادند . بعد از ورود ايشان به آن سامان آنچه لازمه خرابى و نهب و غارت بود ، در حوالى و حواشى آندو ولايت روى داد و لشكر جرّار از پياده و سوار در تاختن و سوختن و گرفتن و بستن و خستن دقيقه را مهمل نگذاشتند و همتى عظيم به تسخير آندو قلعه گماشتند . قريب به آن بود كه هردو قلعه از همت غازيان ظفر عنان گشاده شود و اللهيار خان و جعفر خان گرفتارى را آماده آيند كه داستان طغيان حسين قلى خان نادان شيوع يافت و هر تن از آن دو عصيان شعار زياده به راه استكبار شتافت . هردو امير نامدار مصلحت در مراجعت ديدند و از قرارى كه ذكر شد ، هنگام عزيمت داراى ظفر قرين ، به دفع حسين قلى خان مفسدت آيين به شرف ركاب بوسى در دار الخلافه مستسعد « 1 » گرديدند .
بعد از آنكه به اقبال بىزوال خديو بىهمال ، خاك ادبار بر فرق حسين قلى خان ريخته شد و خون هواخواهانش با خاك ميدان آميخته [ گرديد ] ، اللهيار خان ابواب ادبار را از هر طرف بر روى خود گشاده ديد و به تدارك مآل كار و عاقبت كار ناهنجار كوشيد . از يكسو ، ولايت از صدمات سپاه ظفر پناه خراب و رعيت مضطرب و بىتاب ؛ از يك طرف تركمانان دشت فرصت غنيمت شمرده حوالى آن ولايت را مانند سراب بىآب ساخته بودند ؛ قليچ آقاى قليچى كه نيز مير شمشيرش بود ، در هنگامى كه از عقب تركمانان مىشتافت ، از ضرب تيغ تركمان روى از عالم برتافت . از هر طرف كه مأيوس گرديد ، جز پناه به آستان رفيع بنيان چاره [ اى ] نديد . از [ 94 ] وفور گناه ، روى آمدن نداشت ؛ معتمدى از خود را به استدعاى شفاعت در حضرت علياى سلطنت به خدمت نوّاب وليعهد دولت برگماشت . از اتفاقات در روز ورود فرستاده او ، يك نفر از پسرانش كه ملتزم خدمت وليعهدى بود ، روى به عالم بقا گذاشت . نوّاب نايب السلطنه بر او
هامش
( 1 ) . ملى : « مستعد »