تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
تسخير حمقا را دست به علم كيميا زده بود و در ساير فنون كيميا نيز مبسوط اليد مىنمود . در هر ولايت كه منسوب به خديعتى مىگرديد ، اسم خود را تغيير داده به ولايتى ديگر رخت مىكشيد . در جايى به ملّا بارانى و در ديارى به ملّا محمد اشتهار داشت و در نزد حسين قلى خان خود را محمد قاسم بيك نام گذاشت . خان نادان چنان فريفتهء آن ضلالت نشان شد كه طفل نادان به مار رنگين [ داد ] و ديوانه [ اى ] حيران بر اسب چوبين ، زمام اختيار شوكت خان مست را در دست گرفت و در اندك زمانى بر عموم چاكران او زبر « 1 » دست شد . بعضى را كه مخلّ كار و صداقت كيش شهريار تاجدار مىدانست ، به تقويت خان از ميان برداشت و چون در جزو از خيالات فاسد او مطلع بود ، همت قاصر بر تدارك كار گماشت . شيادى ديگر را كه مصداق حديث « لعنة الله على داخل النسب » بود با خود يار ديد و او را به جلوس بر مسند ارشاد به جهت فريب خان جهالت بنياد راهنما گرديد . [ مصرا ] ع :
گل بود به سبزه نيز آراسته شد .
سيد « 2 » مزبور در زوايه فقر و فنا انزوا نمود و مصلحت وقت را خموشى پيشه كرده به اشاره دست و سر تكلم مىفرمود . در ادعاى نيابت حضرت صاحب الامر ( ع ) كوشيد و از نيرنجات « 3 » حقه‌بازى كه خارق عادتش نام نهاده بود ، اكثرى از مردم نامردم را به خود مايل گردانيد [ و ] پيوسته از امور آتيه بىتعيين وقت خبرى مىداد و به اعتقاد حمقا مهر از اين رازهاى فرو بسته مىگشاد . حسين قلى خان ديوانه به آن افسانه پىبرد و عروج خود را بر مدارج سرورى بسته به افسانه آن ديوانه مىشمرد . بعد از اصرار بسيار و انكار آن شياد نابكار شبى با او خلوتش ميسّر شد و خان مجهول را مبشّر اين خبر آمد كه سلطنت مملكت ايران با ذات تو لازم است و حصول اين مأمول موقوف به حمايت محمد قاسم . بيت « 4 » :
عروس مجلس ما خود هميشه دل مىبرد * على الخصوص كه پيرايه [ اى ] بر آن « 5 » بستند
هامش
( 1 ) . ملى : « زير » ( 2 ) . مجلس : « ناسيد » ( 3 ) . نيرنگات ، نيرنگ‌ها ( 4 ) . مجلس : « سعدى » ؛ ملّى : « ع » كه منظور مصراع است ، ولى احتمالا بيت درست است . ( 5 ) . مجلس : « برو »