بعد از بروز اين مقدمه از آن « 1 » سيد ديوانه حسين قلى خان ، محمد قاسم را بنده [ اى ] سرنهاده شد و شبها در حضور او سرافكنده برپا ايستاده رفتهرفته كار محمد قاسم رونقى يافت و به فتواى « 2 » اوخان [ 90 ] نادان به وادى بغى و طغيان شتافت [ و ] از راه تزوير ، نوّاب شاهزاده محمد تقى ميرزاى شهنشاه لقب را بر خود امير كرد و در شب سهشنبه شانزدهم شهر ربيع الاول ، عيال خود را برداشته روى بهسمت نطنز آورد . قبل از وقت ، فرمانى مجعول كه از نيرنجات محمد قاسم مجهول بود ، به صوب اصفهان فرستاد كه نوّاب شاهزاده به ايالت منصوب است و حاجى محمد حسين خان بيگلر بيگى معزول و مغضوب . شاهزاده آزاده را پيش از حركت خويش به اتفاق فوجى سوار و محمد قاسم نابكار روانه آن ديار گردانيد و جمعى ديگر از سواره و پياده در نطنز آماده « 3 » كرده ايلغار كنان بعد از پنج روز وارد آن ولا گرديد .
در پنج روز توقف محمد قاسم و هنگام ورود حسين قلى خان ، شور محشر در آن عرصه خلد اثر پيدا و در گرفتن و بستن و كشتن و خستن « 4 » فزع اكبر در آن ولا هويدا آمد .
حاجى محمد حسين خان كه در تالار ديوانخانه مشغول انجام تخت مرصّع فرمايشى بود ، ورود او را كه شنيد فورا بر اسبى سوار و روانه قصبه نائين گرديد . يكى از اولاد باقر خان خراسكانى ، حاكم سابق آن ولايت كه با او عداوت داشت ، تفنگى به قصد وى انداخته و از طالع همايون شاهنشاهى آسيبى نديد .
بالجمله حسين قلى خان به نحوست در باغ سعادتآباد قرار گرفت و محمد قاسم با جمعى از اجامره و اوباش در شهر استقرار پذيرفت . وقتى مردم از فرمان مجعول آگاه شدند كه كار ديگرگون گشته و تير از كمان گذشته بود . هركه توانست فرار كرد و هركه نتوانست اسير پنجه شكنجه و آزار شد . اموال تجار و متمولين به عنف گرفته گرديد و خانههاى خاندان « 5 » قديم از جاروب نهب و غارت رفته آمد . خان مغرور ، مباشر خطبه و سكه گشت و غرورش از آنچه در حوصله گمان گنجد درگذشت . خراج ديوانى را جبرا و قهرا ستانيد و اهل و عيال و ذخاير اندوخته خود را به قلعه اصفهانك من توابع كراج كشانيد و فوجى از كسان و معتمدان خود را در آنجا مستحفظ گردانيد . حاجى جعفر
هامش
( 1 ) . ملى : - « آن »
( 2 ) . ملى و مجلس : « فتوى »
( 3 ) . ملى : « آباده »
( 4 ) . ملى : « جستن »
( 5 ) . ملى : « خانوادان »