صاحبقران مسعود بعد از زيارات مخصوصه و انعام بر فقراى آن روضه منعوته عزيمت دار الخلافه را تصميم نمود و در روز غرّه شهر جمادى الاول در روضه قصر قاجار نزول اجلال فرمود . دو روزى به جهت عشرت در آن روضه بهشت خاصيت اقامت دست داد و يوم پنجم شهر مذكور صحن دار الخلافه از ورود موكب مسعود منّتها بر چرخ برين نهاد . ابراهيم خان عمزاده حسين خان آزاده كه به تسخير قلعه اصفهانك مأمور بودند ، بعد از تسخير قلعه حاجى جعفر خراسكانى ، حاكم دو روزه را گرفته و به حاجى محمد حسين خان بيگلر بيگى سپرده ساير اعوان حسين قلى خان را [ 93 ] با اهل و عيال او به دار الخلافه آوردند . خائنان دولت به جرم موافقت آن بد عاقبت به سزا رسيدند و رئوس هريك زيب كله منار گشته عبرة للنّاظرين گرديدند . حاجى جعفر به حكم صاحبقران سياست اثر به زجرى عنيف « 1 » كه در عرف خاصه و عامه قيلوغهاش نامند ، از اصفهان بهشت سير به ديار سقر رفت . بعد از چندى حسين قلى خان به توسط جناب مجتهد كامل ميرزا ابو القاسم جيلانى - عليه الرحمه - وارد دار الخلافه طهران و چند صباحى در خانه ابراهيم خان بنى عم ميهمان بود . پس از آن در قلعه دزآشوب شمران « 2 » من بلوكات طهران كه بروج و خندقش چون بخت او وارون بود ، محبوس و پس از وفات نوّاب مهد عليا والده معظمه شاهنشاه زرّينلوا ، ديده از ديدن جهان بربسته از زندگانى مأيوس گرديد .
سعدى :
اى روبهك چرا ننشستى بهجاى خويش * با شير حمله كردى و ديدى سزاى خويش
تاريخ فتح و شكست ثانى از كلك مؤلف ارادت مبانى درين رساله حقيقت معانى ثبت افتاد .
لمولفه :
شكست يافت ز شاه جهان حسين قلى خان * هزار حسرتش اندر روان ز دل نگرانى
براى سال شكست دوباره خاورى زار * رقم نمود دلا حيف از آن هزيمت ثانى
هامش
( 1 ) . ملى : « انيف »
( 2 ) . دزاشيب شميران