داشت كه گاهوبيگاه تخم فساد در مزرع نمك به حرامى مىكاشت . در سال قبل ممش خان كرد زعفرانلو و اللهيار خان قليجى را اغوا كرد و از جاده خدمتگزارى بيرون آورد . درين سال چريك ابواب جمعى خود را در سراب گذاشت و چنين خيال داشت كه در هنگام حركت موكب اجلال كه هركس به كار خود مشغول است ، راه ديار آذربايجان در سپارد و در آن ديار بناى فتنه جديد گذارد . از محرمان نزديكش اين كيفيت در پيشگاه حضور معدلت آيت بر طبق عرض نهاده شد و خود اجراى امر سياست را آماده گشت .
ريختن خونش را تيغ دژخيم دريغ بود ، لهذا در ويرانه [ اى ] تنگتر و تاريكتر از گور محبوس شد تا از شدت جوع ، وداع سراى زندگانى نمود . از فرط حماقت و لا علاجى گوشت ماهيچه دستوپاى خود را به ضرب دندان خاييده بود . « 1 »
لطف حق با تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرد رسوا كند
سارو خان برادرش به ريش سفيدى طايفه شقاقى سرافراز و محمد على خان برادر ديگرش به سركردگى سواره همان طايفه قرين اعزاز و يك پسرش نيز در جرگ يساولان حضور پر نور ، از همگنان زياد « 2 » ممتاز آمد .
ذكر اوضاع سفر خراسان و فتح قلعه مزينان و مراجعت محمود ميرزاى افغان و ورود [ 77 ] فرستاده قيصر ميرزاى ايضا « 3 » و سور شاهزاده محمد ولى ميرزا
قبل ازين نگارش يافت كه ، به استدعاى اللهيار خان قليچى ، ميرزا اسد الله نورى مستوفى به جهت آوردن صبيّه محترمهء او روانه خراسان شد . از قرارى كه به عرض اقدس رسيد ، اللهيار خان از فرط خرافت از اين استدعا پشيمان و ميرزا اسد الله را در آنجا موقوف و سرگردان داشت ؛ « 4 » تنبيه آن غوايت نشان در كيش ملكدارى لازم افتاد و
هامش
( 1 ) . مجلس : + « بيت »
( 2 ) . مجلس : - « زياد »
( 3 ) . مجلس : - « ورود فرستاده قيصر ميرزاى ايضا »
( 4 ) . ملى و مجلس : « دارد »