تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
از همت بخت خاقان قلعه‌گشا ، حصنى به آن متانت در اندك زمانى گشاده آمد و خدمت‌گزاران و خيانت‌كاران هريك در مقام رحمت و غضب ايستاده . جمعى با خلعت امان همدوش و فوجى با عفريت اجل هم آغوش گشتند . اموال و اسباب اللهيار خان و ساير اهل قلعه به معرض نهب و غارت رفت و آقا خان ولد مصطفى خان عم را محافظت قلعه اشارت . اردوى اعلى كامياب و كامران از آن‌جا حركت و حوالى قلعه سبزوار مقرّ نصب رايات ظفر آيت شد . چون جعفر خان بيات حاكم نيشابور پس از ظهور مرحمت جان بخشى ، مانند اللهيار خان خيانت را پيشه ساخت ، لهذا نوّاب حسين قلى خان ، حسب الامر خسرو گيتىستان [ 78 ] از دور سبزوار حركت و به محاصره قلعه نيشابور پرداخت . در ورود موكب مسعود به خارج شهر سبزوار ، الهيار خان ، اجل موعود را بالمشافهه در آيينهء خاطر مشاهده كرده ، در اجراى خدمت روى به مجاهده آورد [ و ] صبيّه مرضيّه مخطوبه را به اتفاق ميرزا اسد الله مستوفى به اردوى همايون فرستاد و به توسط عريضه [ اى ] به جهت مهلتى چند روزه زبان ضراعت برگشاد . جعفر خان بيات نيز كه در قلعه نيشابور محصور بود ، به استدعاى حصول همين تمنا عريضه و معتمدى به درگاه همايون گسيل نمود . چون استدعاى مزورانه آن دو نادان مقبول خاطر ملوكانه نبود ، بنابرآن سپاه ظفر پناه را به تخريب قرى و مزارع و قنوات و باغات حوالى سبزوار و نيشابور امر فرمود . از دستبرد لشكر قيامت اثر ، كار بر قلعه گيان تنگ شد و قريب به آن بود كه شيشه اميدشان بر سنگ آيد [ كه ] باز ، طرّه‌باز خان افغان طرّهء دستار چاپلوسى را تاب داده ، اين دفعه از جانب شاه زمان با تحف و پيشكشى فراوان وارد اردوى ظفر نشان [ شده ] و نامه مخالصت ختامه پادشاه افغان منظور نظر اولياى دولت جاويد اركان گرديد . از مضامين نامه چنين مستفاد مىشد كه شاه زمان ، از وصول رايات فيروزى نشان به اقطاع خراسان از جسارتى كه پيش ازين بيان آمد ، پشيمان و با زبانى عاجزانه بعد از « 1 » آن فسانه رطب اللسان گشته كه : مملكت خراسان بالارث و الاستحقاق متعلق به كارگزاران آن دولت عليّه است ، بلكه ولايات متصرفى اين نيازمند نيز ، مطبخى از آن دودمان سنيّه .
هامش
( 1 ) . مجلس : « بعذر »