ممالك ايران در تحت اختيار شاهنشاه گردون توان [ 76 ] باشد ، چنان كه شاه زمان را در باب ساير ممالك ايران حرفى نيست . از آنطرف قرين الشّرف نيز در حركت به جانب خراسان عزيمتى واقع نگردد ، او را برادرى كهتر از خود شمارند و ملك خراسان را در بسته به شاه زمان گذارند .
[ مصرا ] ع : « 1 »
تو سياه كمبها بين كه چه در دماغ دارد
چون شاه افغان را آن رتبه و پايه نبود كه تواند اين حديث را به رئيس قلعه خرابه [ اى ] از خراسان پيغامگزار آيد ، لهذا اين افسانه را ناشى از خبط دماغ گرفتند و پيغام او را چنين جواب گفتند : « 2 »
اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىخواهى
منظور از حركت رايات ظفر آيات ، نه تنها نظم مملكت خراسان است ، بلكه مقصود كلى ، انتزاع جميع ولايات متعلقه به دولت ايران از تصرف بيگانگان [ مىباشد ] .
اينك عزيمت جرود و « 3 » قندهار و كابل مصمم و قطع و فصل رشته اين گفتگو موقوف به برش حسام آذر شيم است .
طرّهباز خان « 4 » از پيغامگزارى خويش پشيمان گشته راه ديار افغان برداشت و شاهنشاه مظفر ، همت به عزيمت ديار خاور گماشت . نوّاب وليعهد زمان عباس ميرزا را به نظم مملكت آذربايجان مأمور فرمود و سليمان خان قاجار قوانلو و رضا قلى خان و ابراهيم خان دولّو را در ركاب معزّى اليه به آن حدود و سنور « 5 » امر نمود . لشكرى كه به جهت عزيمت خراسان از هر مملكت احضار شده بود ، همگى در موعد مقرّر حاضر آمدند ، مگر دستجات شقاقى كه ابواب جمع صادق خان خيره سر بودند . چون در ازاء خيانت اولين خود كمال عنايت و مرحمت ديد ، لهذا چنان انديشيد كه وجود نامسعودش را در كار دارند كه همت بر دفعش نمىگمارند . خباثت ذات و خساست صفات بر آتش
هامش
( 1 ) . ملى : - « ع »
( 2 ) . مجلس : + « خواجه حافظ »
( 3 ) . ملى : « عزيمت خسرو در »
( 4 ) . ملى : « طراز خان »
( 5 ) . احتمالا منظور از واژهء « سنور » همان « ثغور » است .