معادل پانزده هزار جمعيت از آن ولايات « 1 » و ولايت ايروان مهيا كرده عزم مقابلهء با نوّاب شاهزاده را جزم نمود .
نوّاب نايب السلطنه قبل از ورود او فرصت را غنيمت شمرده به قلعه هودر ، كه مشحون به اموال آن خيرهسر بود ، تاختن آورد و به اندك همتى از نيروى طالع شاهنشاه گيتىستان و سعى پيادگان جلادت نشان ، آن قلعهء متين را كه طعنهزن چرخ برين بود ، مسخر كرد . اموال و اسبابى كه چون دفينه قارون در آن قلعه مخزون بود ، كلا به دست آمد و رجال آن جماعت كه از طايفه يزيدى و ارامنه بودند ، عرضه تيغ بىدريغ دلاوران حقپرست شدند و نسوان و صبيان ايشان اسير دست غازيان سرمست آمدند .
جعفر قلى خان پس از استماع اين فتح نمايان دست از جان شسته متهورانه و بىباكانه از جايى كه بود يك منزل پيشتر « 2 » آمد و مقابله نوّاب شاهزاده را پىسپر شد . توپخانه سركارى را كه از قلعه خوى بيرون آورده بود ، در جلو انداخت و به كار پيكار پرداخت .
چند روز اهالى آن حوالى برحسب اشارهء او آب به صحراى سلماس افكندند به خيال اينكه قوائم « 3 » توسنان سپاه مظفر در گلولاى فرو رفته شايد به اين تدبير اسير و دستگير آيند . بالمآل ، شآمت اين احوال ، شامل حال ابطال رجال آن بدخصال [ گرديد ] و اكثرى مانند خر در خلاب مانده ، در آن غرقاب فنا پايمال شدند .
بالجمله تلاقى فريقين در خارج شهر سلماس [ 65 ] در حوالى قريه سوغانجوق در يوم هفتم شهر ربيع الثانى دست داد و خود نوّاب نايب السلطنه آرايش جيش را پاى در ميدان دليرى نهاد . ميمنه و ميسره جناحين را سليمان خان قوانلو و ابراهيم خان دولو و احمد خان مقدم بيگلربيگى تبريز و مراغه و يك دو نفر ديگر از امرا ، پاسبان آمدند و قلب لشگر از فرّ وجود شاهزادهء اسفنديار سير ، آرايش پذيرفت . از دو طرف نايره قتال افروخته شد و خرمن جان اعادى دولت از آتش افشانى توپ و تفنگ و زنبورك سوخت « 4 » . چون سپاه ظفر پناه را توجه خاطر مبارك شاهنشاه عدوكاه همراه بود و تأييد اقبال بىزوال آن ظلّ ظليل حضرت إله نصرتخواه ، به يك حمله آن قوم عفريت سير را از جاى برداشتند و خاطر بر دفع ايشان گماشتند .
هامش
( 1 ) . مجلس : « ولايت »
( 2 ) . ملّى : « بيشتر »
( 3 ) . قوائم : دست و پاى چهارپايان ؛ ملّى : « قوانم »
( 4 ) . ملّى : « سوخته »