تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

ذكر وصول موكب نوّاب وليعهد دوران در مملكت آذربايجان و فتح قلاع هودر و خوى و شكست جعفر قلى خان

قبل ازين نگارش يافت كه نوّاب نايب السلطنه العليّه حسب الامر داراى بهيّه به جهت تنبيه سركشان با قشونى فراوان روانه مملكت آذربايجان شد . درين اوقات كه مستقر خلافت كبرى از فرّ وجود شاهنشاه قلعه‌گشا طعنه‌زن روضه خضرا گرديد ، از انهاى مسرعان سريع السير مژده فتح قلعتين هودر و خوى به عرض واقفان سدّهء سنيّهء اعلى رسيد و شاهد بهجت و سرور [ 64 ] در دامان ضمير عدالت نظير آرميد . تفصيل اين اجمال آن‌كه : نوّاب نايب السلطنه العليّه در اواسط شهر محرم الحرام سنه يكهزار و دويست و چهارده وارد دار السلطنه تبريز و اهالى آن‌جا را ساغر اميد از باده بشارت التفات شاهنشاه رأفت‌آميز ، لبريز گرديد . پس از چند ايّام با لشكرى فزون از حوصله اوهام از آن‌جا حركت و چمن يام ، مضرب سرادقات با احتشام شد . چون قبل از اين جعفر قلى خان دنبلى ، ولد خود بيوك آقا را به دربار فلك مدار فرستاده متعهد انجام خدمت گرديده بود ، بنابرآن نوّاب شاهزاده به جهت امتحان ، معتمدى نزد او روان و او را احضار به دربار مروت نشان فرمود . بعد از مراجعت فرستاده معلوم شد كه مشار اليه هنوز از شراب غرور سرمست است و ساغر خلافت او را در دست ؛ قلعه خوى را مأمن خود دانسته با خاطرى آسوده از دغدغه خدمت به فراغت نشسته است . تنبيه آن غوايت پيشه در كيش ملكدارى واجب افتاد و نوّاب شاهزاده از چمن يام حركت در حوالى ولايت سلماس اردوى ظفر شكوه را اقامت دست داد . جعفر قلى خان كه حريف اجل را با خود مقابل ديد ، به تدبير كار كوشيد ؛ برادر خود كاظم بيك را به محافظت قلعه خوى گماشت و اموال و اسباب نفيسه خويش را با جمعى از ابطال رجال در قلعه محكمه هودر ، كه محكمه [ اى ] معتبر بود ، گذاشت و ابدال آقا نامى را كه از اكراد يزيدى و معتمد عليه او بود ، به محافظت آن قلعه نامزد و خود به جهت آوردن امداد ، راه ديار قارص و بايزيد را برداشت . پس از انقضاى مدت يك ماه