تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ملوكانه خلعت عفو گناه در پوشيد و در ثانى به ايالت آن ولايت سرافراز گرديد . حسين قلى خان ، بنى عم مشار اليه ، به نيابت او نامزد و روانه شهر شد و آن تيره روز باز چون ايّام گذشته ملتزم ركاب ظفر بهر آمد . تراب خان بروجردى با فوجى از تفنگچيان ركابى مأمور به محافظت قلعه گرديد و موكب اقدس اعلى را زمان حركت از آن ناحيه رسيد .

ذكر حركت موكب اقدس از ظاهر شهر نيشابور و وصول به خارج ارض فيض ظهور و اوضاع اتفاقيه تا حركت رايات منصور

در صدر روايت حكايت شد كه صادق خان شقاقى پر شقاق به اتفاق حسين خان قوللر آقاسى به تسخير قلعه چناران و آوردن ممش خان كرد مأمور گرديدند . درين اوقات [ 61 ] كه قلعه نيشابور از يمن طالع صاحبقران منصور به تصرف درآمد و موكب فيروز به عزم استخلاص ارض اقدس مصمم گرديد ، درين اثنا به عرض مقدس رسيد كه صادق خان از فرط شرارت بىكران بدون اطلاع حسين خان در جزو باممش خان نرد مصادقت باخته و او را از صرافت عزيمت ركاب بوسى انداخته است ؛ چنين پيغام داده كه نيم شبى خود را از قلعه بيرون اندازد و از راهى غيرمتعارف به ارض اقدس فيض نمون تازد و به رفاقت نادر ميرزاى شقى به امر قلعه‌دارى پردازد . ممش خان نيز به فتواى « 1 » آن ابليس پر تلبيس عمل و فرار را برقرار بدل و وارد آن ارض سعادت محل شد . عريضهء صادق خان هم در همان اوان و اصل و يقين بر آن اوضاع حاصل گرديد . چون زمان مقتضى بازخواست از صادق خان شرارت بنيان نبود ، صاحبقران عاقبت‌انديش ازين خيانت « 2 » نيز اغماض نظر فرمود ، حكم محكم چنين شرف صدور يافت كه : قلعه چناران را بىوجود ممش خان محصور نمودن راه بىحاصل پيمودن است [ پس ] جمعيت خود را برداشته ملحق به معسكر جان محمد خان شود . بلافاصله رايات همايون نيز از خارج شهر نيشابور شقه‌گشا و حوالى ارض فيض انتما مضرب خيام ،
هامش
( 1 ) . مجلس و ملى : « فتوى » ( 2 ) . ملى : « جنايت »