شقاقى و حسين خان قاجار قزوينى قوللر آقاسى را « 1 » با پنجهزار سواره و پياده به محاصره قلعه چناران « 2 » كه محل قرار ممش خان زعفرانلو « 3 » بود ، مأمور و حكم محكم چنين شرف صدور يافت كه : هرگاه ممش خان روى نجات به درگاه سپهر علامات گذارد ، مورد انواع تفقّدات است و هرگاه از اين معنى انحراف جويد ، مركزوار قلعهء او را محاط دايره سپاه جرار و كيفيت را عريضهنگار شوند و منتظر حكم قضا آثار باشند .
اردوى كيهان پوى از آنجا حركت و كوچبركوچ به حوالى ولايت نيشابور نزول اجلال نمود . در روز ورود ، على قلى خان ، ولد جعفر خان بيات حاكم نيشابور ، كه پدرش ملتزم ركاب ظفر آيات بود ، با جمعى از اعيان آن ولايت از سعادت تقبيل درگاه سدره نشان سر بر اوج آسمان سود . چون منظور نظر همايون اين بود كه كار قلعه نيشابور را به زودى انجام داده روى همت به اتمام مهام ارض فيض مقام آرند ، لهذا فوجى از جزاير چيان « 4 » را به محافظت برج و باره مأمور و جعفر خان نكبت ظهور ، غافل از انجام امور به توهمات دور در جزو به قلعه گيان پيغام داد كه راه دخول به جزاير چيان بسته دارند و خود در مقام قلعهدارى نشسته آيند . بعد از بروز اين هنگامه ، شعله غضب قهرمانى زبانه كشيد و به جهت اتمام حجت ، حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله و ميرزا محمد شفيع وزير ، استمالت اهل قلعه را به حوالى شهر پىسپار و آن غولان وادى [ 60 ] ضلالت را نصيحتگزار آمدند .
حسين قلى بيك ، كه از بنى اعمام جعفر خان و عاقبت كار را نگران بود ، به مرافقت آندو وزير بىنظير به دربار معدلت مسير آمده مورد التفات كثير خاطر مرحمت تخمير آمد . باز اهالى قلعه دامان عصيان بر كمر زده و آتش غضب قيامت اثر را شعلهور ساختند .
هامش
( 1 ) . ملّى : « را »
( 2 ) . چناران در نزديكى بجنورد قرار دارد ، شامل چناران عليا و سفلى ، كه مركز ايل زعفرانلو بوده است . ( شاكرى ، رمضانعلى ، اتركنامه ، ص 561 ) .
( 3 ) . طايفهاى از اكراد غرب ايران به نام ايل چمشگزاك به امر شاه عباس صفوى به سرپرستى شاهقلى سلطان به شمالشرقى خراسان كوچانده شدند تا در ناحيه مذكور سكنى گزينند و پاسدار مرزوبوم اين خطه در مقابل حملات ازبكها و تركمنها گردند . اين طايفه بعدا به ايلات مهم زعفرانلو ، شادلو ، كاوانلو ، عمارلو و قراجورلو تقسيم گرديد . ( شاكرى ، رمضانعلى ، اتركنامه ، ص 54 ) .
( 4 ) . در تذكرة الملوك ، « جزايرى » آمده است و آنان سربازان و نگهبانانى بودند كه به تفنگ و طپانچه مسلح بوده و تحت نظر تفنگچى آقاسى بودند ( ر . ك : تذكرة الملوك ، ص 56 - 57 ) .