داراى درياست ، از شورش برادران صرصر ، افغانكنان به دربار داراى بهار شكايتگزار شد و مباشر صبا ميدان گلشن را به جهت آرايش سور سورى زينت نگار سفير فروردين با تحف الوان رياحين به دار الخلافه گلشن نزول نمود و خسرو ربيع نوباوگان نهال را به ملكآرايى دار المرز چمن و فرمانفرمايى مملكت گلشن مأمور فرمود .
شاهنشاه فيروز بخت بر فراز تخت آسمان رخت قرار يافت و ايوان خلافت و پيشگاه سلطنت رونق پيرار و پار [ گرفت ] .
لمؤلفه :
به ايوان كيان دارا « 1 » كيانى تاج بر تارك * وجود او ز پا تا فرق غرق گوهر الوان
كه ديده آفتابى را كه جا بگزيد بر مسند * و يا خود آسمانى را كه او گنجيد در ايوان
به اطفال رياحين گوهر افشان ابر آذارى « 2 » * و يا بر زيردستان است دست شه گهر افشان
پس از انجام [ 58 ] مهام شيلان در خلوتخانه خاص نشسته با امينان « 3 » بزم شوكت جاويد مناص بزم مشاورت آراست و به فتواى « 4 » مفتى راى جهان بين ، به عزم تسخير ولايات خاورزمين برخاست . سبب عزيمت آنكه : بعد از آنكه سلسله غدّار « 5 » شاهرخيّه ، از صولت قهر قهرمان سلطان سعيد شهيد از هم ريخت ، نادر ميرزاى ولد او به هرات گريخت . چون قضيه شهادت خاقان مغفور روى داد و از قرارى كه سابقا ذكر شد ، ولى خان قاجار با جمعيت ركابى از ارض اقدس به دار الخلافه مقدس روى نهاد ، نادر ميرزا بدون عايقى وارد آن ارض فيض قرين [ شده ] و عريضه مزوّرانه انفاد درگاه شاهنشاه فلك تمكين [ كرد ] و مستدعى تفويض « 6 » اختيار آن سرزمين شد . چون بدون اذن و رخصت جسارت به اين كار ورزيده بود ، لهذا تنبيه او در كيش ملكدارى لازم نمود .
از اينكه اطمينان در چنين هنگامى از اطراف مملكت فسيح المساحت ايران
هامش
( 1 ) . مجلس : « كياندار »
( 2 ) . ملّى و مجلس : « آزارى »
( 3 ) . ملّى : « افيان »
( 4 ) . ملّى و مجلس : « فتوى »
( 5 ) . ملّى : « قرار »
( 6 ) . ملّى : « تفريض »