تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
واجب ، خاصه از طرف آذربايجان و مراقبت احوال امرا و خوانين آن سامان ، اهم از جميع مطالب بود ، وجود شخصى با وجود در آن سرزمين لازم مىنمود ؛ لهذا راى مبارك بر آن قرار يافت كه نوّاب شاهزاده عباس ميرزا را به آن طرف گسيل سازد و پس از اطمينان خاطر به عزيمت سفر خراسان پردازد . چون نوّاب معزى اليه به سبب قرارداد سلطان شهيد ، وليعهد اين دولت سديد « 1 » و در هر فنى از فنون بزرگى و زيركى كامل و رشيد بود ، شاهنشاه صاحبقرانش از ميان ساير شاهزادگان والاتبار منتخب نمود [ و ] در روزى معين خلعت آفتاب طلعت ولايت عهد و نيابت سلطنت جاويد مهد ، او را زينت تن و خفتان « 2 » و شمشير و كمر خنجر مرصّع كه از لوازم منصب ارجمند وليعهدى است ، آرايش پيكر آن ثانى تهمتن شد . شاهزادگان و امنا و امرا و اشراف اطراف و خاصان درگاه مجرّه مطاف ، تهنيت و مباركباد گفتند و گوهر قبول اين مطلب را به منقبت ارادت سفتند . سپاهى جرّار كه امورات آذربايجان را كافى و سزاوار باشد ، نامزد ركاب وليعهد دوران و از امراى با اعتبار ، نظام الدوله سليمان خان قوانلوى قاجار و از مشيران كارگزار ، جناب سيادت انتساب ميرزا عيسى الملقب به ميرزا بزرگ فراهانى « 3 » را ، كه همشيره‌زاده و تربيت يافتهء خالوى خود ، مرحوم ميرزا محمد حسين فراهانى المتخلّص به وفا وزير سركار امراء زنديه بود ، به التزام خدمت آن شاهزاده والاشأن روان فرمود و ابراهيم خان قاجار دولو را كه در تبريز اقامت داشت ، از جمله ملتزمين و ملحقين ركاب نوّاب شاهزاده نمود . پس از آن اعتضاد الدوله العليّه ابراهيم خان ولد مهديقلى خان ، عمّ محترم را كه از رتبه جليل مصاهرت « 4 » حضرت سلطنت بر امثال و اقران برترى داشت ، با فوجى از شيران بيشه كارزار و ميران نامدار به توقف چمن گندمان و چارمحال و محافظت اطراف ممالك عراق و فارس برگماشت .
هامش
( 1 ) . محكم و استوار ( 2 ) . قسمى از جامه گژآگند كه به هنگام رزم پوشند . گژآگند يا كژاغند جامه‌اى را گويند كه درون آن را به‌جاى پنبه از ابريشم پر كنند ، بخيه بسيارى زنند و روز جنگ پوشند ( ر . ك : معين ذيل خفتان و گژاغند ) . ( 3 ) . وزير عباس ميرزا نايب السلطنه كه در 1237 در تبريز وفات يافت . از آثار او مىتوان « اثبات النبوة الخاصه » به فارسى ؛ « احكام الجهاد و اسباب الرشاد » كه رساله‌اى است فارسى پيرامون جهاد كه آن را « جهاديه كبرى » نيز نامند . ( ر . ك : معين ذيل قائم مقام ) . ( 4 ) . دامادى