تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
صاحبقران مظفر به دار الخلافه طهران آمد ، ولايت سمنان در عوض نان خانه و علفخوار به او مرحمت و خود نيز روانه آن ناحيت شد . چون سر پر شورش را بخار غرور پرزور دريافته بود ، باز در جزو « 1 » هواهاى خودسرى بر سر آورد و خواست به ديار خراسان به اميد اعانت امراى آن سامان پىسپر شود . اعوانش كه از جمله ارادت كيشان حضرت صاحبقران بودند ، مانع شدند و به تدبيرات حسنه [ 57 ] اين فتنه را دافع آمدند . انديشه كرد كه مبادا اين مطلب بروز نمايد و كار ديگرگون شود ، فورا خود به درگاه آسمان جاه آمد و به توسط مقيمان پايه‌تخت عرش‌سا معروض داشت كه : مداخل ولايت سمنان مخارج مرا كافى نيست ؛ هرگاه ولايت ديگر ضميمه آن شود ، از همت و مروت « 2 » ملوكانه دور نه . شاهنشاه آگاه ، بنابر مراعات جانب اخوت ، به ايالت ولايت كاشانش سرافراز فرمود و چون از فقدان فرزند به غايت دلتنگ و مستمند بود ، نوّاب شاهزاده محمد تقى ميرزا كه در آن ايّام ملقب به شاهنشاه و بعد از آن حسام السلطنه لقب يافت ، به مصاحبت دائمى او نامزد و هردو را روانه آن ولايت نمود . زمام اختيار ولايت سمنان به نوّاب محمد ولى ميرزا داده شد و اسباب بخت و بهروزيش آماده آمد . دار السلطنه قزوين را نيز شاهزاده فرخ‌لقا محمد على ميرزا حكمروا گرديد و در ساعتى سعد شرف‌اندوز آن ديار فرخ‌زا آمد . لمؤلفه :
ايام كامرانى برنا و پير شد * هر شاهزاده صاحب ملك و سرير شد
هامش
( 1 ) . مجلس : « در جزء » ؛ ملّى : « درخر » ؛ در جزو : در نهان ( 2 ) . ملّى : « مرورت »