محمد تقى ، اين ساعتى كه تو وارد شهر شدى ، اثر با سعادتش اينكه چهل سال تمام در اين ولايت فرمانروا خواهى بود » . بالاخره به كامى رسيد كه شنيد و اثر آن سعادت ظاهر گرديد ، بلكه سال حكومت از چهل گذشت به شصت رسيد . در زمان دارايى سلطان شهيد ، على اكبر خان ولد او در دار الخلافه گروگان بود و در سفر و حضر از التزام ركاب فيروز ، كسب سعادت [ 40 ] مىنمود . بعد از شهادت خاقان سعيد ، حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله بدون ملاحظه عاقبت كار از همان عرض راه دار الخلافه او را مرخص آن ديار نمود .
چون سرير سلطنت و دارايى به وجود فايض الجود اين زيبنده سرير كشور خدايى ، مزّين شد ؛ بيگلر بيگيان « 1 » و حكام ، به پاى ارادت و خدمت تقبيل عتبه عليّه را پىسپار آمدند و از اداى پيشكش تهنيت جلوس بر اورنگ كيانى و مال وجهات سلطانى آستان راستان نواز را خدمتگزار شدند ، به جز محمد تقى خان حاكم دار العباده [ يزد ] كه به ملاحظه خلاصى ولد اكبرش از بند ، جناب حاجى ابراهيم خان را از غيرتى كه نداشت در بند گذاشت و خاطر بر ترك ارادت گماشت و حاجى معزى اليه به جهت رفع شرمسارى در خاكپاى شهريارى انجام اين مهم را به عهده گرفت و برادر كهترش محمد حسين خان كه در رسوم شجاعت از برادران ديگر مهتر و بهتر بود ، حسب الامر الاعلى به سردارى دار العباده يزد ، اتمام اين امر را آماده شد و به فاصله قليل ابو الهادى خان ولد ديگر او را با وجوه دو ساله ماليات آن ولايت و پيشكش جلوس ميمنت آيت به دربار گيتى مدار گسيل ساخت و چون امورات دار الامان كرمان را نيز پس از قتل و غارتى كه در زمان دولت خاقان شهيد شد ، انتظامى نبود و آقا على نامى مشهور به شمّاعى از اهالى آنجا حركت مذبوحى مىنمود ، لهذا عبد الرحيم خان برادر مهتر حاجى اعتماد الدوله به حكومت و محمد حسين خان مزبور به سردارى آن ولايت نامزد و هردو
هامش
( 1 ) . بيگلر بيگيان حكّامى بودند كه از پايتخت تعيين مىشدند . اما گاه اين سمت موروثى بود ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 78 ) . كسى كه رتبهاش فوق همه است و بلافاصله پس از صدر اعظم است و عدهاى از لشكريان زير دست او هستند ، او را بيگلر بيگى مىنامند و در موقع غيبت شاه ، نايب السلطنه است ( همان منبع ، ص 139 ) . در اوايل عهد قاجاريه نيز مثل عهد صفويه بيگلر بيگى عنوان حكام ايالات بوده و از جانب سلطان انتخاب مىشده است ، و ليكن بعدها بيگلر بيگى در ولايات داراى مقامى مستقل از مقام والى و حاكم و پايينتر از آنها بوده است ( دهخدا ، ذيل بيگلر بيگى ) .