خاك يكسان كرد . همايون را كه اسم بر خلاف مسمّى بود از حليه بصر عارى « 1 » و مانند اعمام و بنى اعمام « 2 » در قلعه بالاحصار ، حصارى ساخت . محمود و فيروز ، كار را نه بر وفق مرام ديدند و رخت از آن ورطهء بلا بيرون كشيدند . چون از يمن تفضلات الهى و نيروى اقبال بىزوال شاهنشاهى ، چراغ اين دولت خداداد را افروخته ديدند و جسم مخالفين شوكت جاويد را پروانهوار سوخته ، حصول مقاصد را موقوف به اعانت كارگزاران دولت عليّه يافتند و با هزار اميدوارى به عزم تقبيل عتبهء عليّه شتافتند . پس از وصول به دار العباده يزد ، اسماعيل آقاى مكرى ، نايب ايشيك آقاسى « 3 » درگاه معلى ، مأمور به مهماندارى آمد و به حكّام « 4 » عرض راه از دار العباده تا دار الخلافه احكام قضا نظام صادر شد [ 39 ] و در باب رعايت آداب حرمت نسبت به ايشان ، بهطورى كه سزاوار شأن سلاطين ذىشان است ، فرمايشات رفت . حسب الاشاره لازم البشاره ميزبان به دار العباده يزد روان و آندو شاهزاده آزاده با كامران ميرزاى ولد محمود ميرزا ، به درگاه عالميان پناه شتابان آمدند .
در روز ورود به دار الخلافه ، چراغعلى خان نوايى قوريساول باشى « 5 » ، كه اميرى باشكوه و مشيرى دانشپژوه بود ، حسب الامر شاهنشاه تاجدار به استقبال شاهزادگان عالى تبار شتافت و پس از حضور تشرف به انجمن بار « 6 » خسروانى خسرو تاجدار ، كمال عزت و احترام به ايشان ارزانى و قريب به مسند خلافت اذن جلوس حاصل و اين عزّت مكتسب به حرمت موروث متواصل شد . شاهنشاه صاحبقران ، ايشان را پرسش و نوازشى ملوكانه نمود و به وعدههاى كريمانه اميدوار فرمود . چراغعلى خان مزبور به
هامش
( 1 ) . كور كرد
( 2 ) . عموها و پسر عموها
( 3 ) . نايب ايشيك آقاسى باشى ، كه رئيس كل يساولان صحبت و ايشيك آقاسيان ديوان ، قاپوچيان و يساولان و جارچيان ديوان و امور و تنسيق مجلس از جماعت مجلسنشين ، ترتيب نشستن مجلسنشينان و ايستادگان مجلس از اعلى تا ادنى بود ، او را بايد رئيس كل تشريفات دربار دانست .
( 4 ) . ملّى : « حنگام »
( 5 ) . قور در لغت به معناى سازوبرگ است و يساول از ريشه مغولى يساYasaبه معنى قانون يا فرمان آمده و به معنى افراد و مأمورانى است كه اوامر و فرمانها را در حضور سلطان اجرا مىكردند و همگى تحت فرمان قوريساول باشى يا يساولان قور خدمت مىنمودند . در تذكرة الملوك اين سمت مبهم ذكر شده ولى يساول باشى از زمره افراد تحت ايشيك آقاسى باشى بوده است . ( ر . ك : سازمان ادارى حكومت صفوى ، صفحه 87 و 121 )
( 6 ) . ملّى : « انجمنباز »