تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
قيمت هريك از آن جواهر يك دانه را جز اين جهان ، جهانى ديگر بايد ، آرايش بازوى قدرت اثر ساخت و از پاى تا سر غرق جواهر رخشان و لآلى درخشان از خلوت سراى سلطنت به عزم ايوان خلافت قد برافراخت ، با قامتى كه گفتى از رحمت يزدانى آيتى و از بهشت جاودانى علامتى است ، منت بر آسمان و زمين نهاده [ 37 ] خرامان شد و آباء علوى و امهات سفلى را كلمه طيبه
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
ورد زبان آمد . در همان ساعت تحويل شمس به برج حمل پاى فلك سايه بر تخت عرش پايه نهاده چون بخت خويش بالا رفت و با فرّ فريدونى و شكوه جمشيدى بر فراز مسند زراندوز مرواريددوز جلوس فرمود و بر چاربالش آفتاب تابش سلطنت ايران و توران تكيه نمود . روزگار زبان حال بدين مقال رطب اللسان و تهنيت اين جلوس همايون را به تذكار اين شعر حضرت صبا ، اعنى جناب فتحعلى خان كاشانى ملك الشعراء ، عذب البيان گرديد . صبا :
بناز اى تخت اسكندر ببال اى مسند دارا * كه گشت اسكندر ديگر به دارايى سرير آرا
نخست گوهر ناسفتهء تهنيت را به الماس جوهر زبان معجز بيان سفت و حاضرين پيشگاه فلك جاه را به جهت ميمنت اعياد ثلاثهء جلوس همايون و فطر و نوروز ميمون مبارك باد گفت . نامداران هر كشور و سرفرازان هر بوم‌وبر ، كه به افسر خورشيد انور سر فرود نمىآوردند ، همگى تعظيم‌كنان رخها بر خاك سودند و به سبب اين خاكسارى بر آبروى خويش افزودند . توپخانهء سلطنت بلند آوازه شد و ديوانخانهء خلافت رونقى تازه يافت . وشاقان خورشيد شعار ، كاسات شهد خوشگوار بر باريافتگان پيشگاه سپهرمدار نوشانيدند و اطباق سيم‌وزر از همت خاقان بحر و برّ بر فرق كهتر و مهتر پاشيدند . خطيب اريب ، خطبه جاه و جلالش را به زبانى فصيح و بيانى مليح به گوش ساكنان ملأ اعلى رسانيد وصيت اين جلوس همايون ، قاطبهء جهانيان را به سمع قبول رسيد . شاهد دولت هر هفت گروه « 1 » به كنار آمد و روزگار ناسازگار با پروردگان خويش سازگار شد . ايّام
هامش
( 1 ) . مجلس : « كرده »