همايون عطرسا گشت . چند وقتى كه به سلامت ، فيض گشت و استراحت شكار دريافت و تير اميد به صيد مقصود رسيد ، همچنانچه مذكور گشت ، حكومت قزوين در يد اقتدار نواب حضرت [ ميرزا على ] قرار داشت . به سبب قرب جوار لمسر ، علما و فضلا و سادات و اكابر و اعيان بعد از وقوف شرف نزول نواب ميرزا على ، به لمسر احرام حريم درگاه قبله مثال را كه مطاف ملوك عصر بود ، به عقد اخلاص بسته ، با پيشكشىها و تحفههاى لايقه ، به شرف بساطبوسى سرافراز شده ، استدعا و التماس نمودند كه اگر روزگار ، از توجه رايات نصرت شعار همايون به قزوين ، بر ما منت نهد و حديقه خواطر سكنهء آن ديار ، به زلال عدل و رأفت آن حضرت ، مخضر و سيراب گردد ، نقد جان نثار پادشاه عدلپرور سازيم و غبار راه سرمه ديده گردانيم . از اين جهت پرتو نير التفات ، به انجاح استدعا و التماس سادات و علماى باب الجنه انداخت و سخنان دلپذير از زيج ضمير استخراج نمود و به عبير عبارت پرورش داده ، اكابر و اعيان را به انواع مراحم و اشفاق بنواخت و خاطر ايشان را به وعدهء رفع اجحاف جمع ساخت و متوجه قزوين شد . و شب به مقام موشقين نزول اجلال فرمود . صباح مقرون به فوز و نجاح كه طاووس زرين بال ، جناح نور از هم باز كرد و صحن آفاق را به زيور شعاع آرايش داد ، نواب عالى به سلامت ، پاى دولت به ركاب سعادت نهاد و عنان اقبال به جانب قزوين معطوف فرمودند . بيت :
عنان را عجب دولتى داد دست * كه دارد به بحر كرامت نشست
دوالى ز دولت قرين مراد * به اقبال دريا نگهبان باد
توسن ايام در زير ران رام شده ، مجموع خلايق شهر را آيين بستند و به خطوات تعظيم و اقدام تبجيل تا سررزان استقبال نموده ، ديدهء اميد را