تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
همديگر را وداع كرده ، رو به منزل دوشينه نهادند و هريك به مراد دل به مقام خويش معاودت نمودند .

فصل [ هشتم ] در وفات يعقوب بيك و فتح قلعهء طارم در دست نواب ميرزا على مرحوم به تاريخ سنهء خمس و تسعين و ثمانمايه هجريه

يعقوب بيك پادشاهى بود كه در ايام سلطنت ايشان ، از آثار عدل‌وداد ، سعت ميدان معيشت خلق ، وسعتى بيش از اندازه داشت و ابر عدل و احسان ، دائما بر صفحات روزگار انام ايام مترشح بود . [ شعر ] :
هر آن نم كز ابر بهاران بود * در انديشهء شهرياران بود چو بد گردد انديشهء پادشا * نيابد زمين نم به وقت از هوا
و كوكب انصاف ايشان ، هميشه از مدار خط استوا ، به سمت الرأس مىگذشت . و چون نيرين ، سير بر نهج استقامت مىنمود . [ بيت ] :
مدحش همين بس است كه شست آب تيغ او * از صفحهء زمانه رقمهاى ناصواب
و به امر مسبب الاسباب ، با وجود آنكه بر آئينهء جمال شبابش غبار كدورت شيب ننشسته بود ، مرغ روح او از قفص بدن پرواز گرفت و در فضاى اعمال خود طيران نموده ، بدان مقام قرار يافت . رايحهء دعوت عام حضرت رزاق كه به مشام اميره اسحق رسيد ، نايرهء جوع حكومت طارم و تسخير قلعهء شميران ملتهب شده ، به بهانهء شكار ، گشت رحمت‌آباد اختيار كرد و از ميرزا على رخصت طلبيد . و خبر موت يعقوب پادشاه كه به سمع شريف ميرزا على رسيد ، از سعادت گوهر دانش كه در ذات آن حضرت مركوز بود ، درج لعل بگشود كه اعتماد بر حيات پنج روزهء