چنان است كه مهم ما را به ما واگذارند ، تا هركدام كه فروتر باشد ، زير دستى نمايد .
نواب اعلى كه لاف و گزاف ملك بهمن را از مرتبه و مقدار خود متجاوز دريافت و تيزروى او را معلوم كرد كه ره به سرمنزل مقصود نخواهد برد ، دست از اصلاح ذات البين بازداشت و به مجازات و مكافات تجاسر او شروع ننمود كه زود خواهد بود كه از نشأة بىخودى آگاهى يابد . بيت :
ترا به جنگ چه حاجت به ضبط كردن ملك * كه رايت تو به فتح آيتى است نيك مبين
ملك كاوس كه از سخنان گزاف و لاف ملك بهمن اطلاع يافت ، كمر جد و جهد به مخالفت او در ميان چست بست و لشكرى آماده گردانيده به ناتل تاخت برد و نهب و غارت كه دست داد تقصير نكرده مراجعت نمود و به محاصرهء هرسى مشغول گشت . اهالى قلعه كه در مضيق محاصره ماندند ، از قلت آذوقه درماندند كه به ولايت كلاره رستاق دسترسى نبود و عمال تنكابن نيز منع آذوقه از ولايات تنكابن كرده بودند . بالضروره ملك بهمن دست عجز در دامن اعتذار زد و ايلچى خود را به تلافى و تدارك سهو و غلط خود به آستانهء رفيعه فرستاد و استعفا و استشفاع كظم غيظ نمود . اما به مسامع جلال صورت معذرت مقبول و مسموع نيفتاد و پيغامى كه در نوبت اول ملك بهمن عرضه داشته بود كه كار ما را به ما بايد گذاشت ، بازفرستاد كه اكنون به شما بازگذاشتهايم .
ملك بهمن كه حدت آتش غضب آفتاب سلطنت را پرتاب و محرق دريافت ، بغايت متفرق الاحوال و پريشان خيال گشت و فى الفور برادر خود ملك گستهم را با اعيان نور جهت اظهار طاعت و اقرار ندامت و الحاح غفران ، به ملازمان على الشأن فرستاد و صحت راى رزين كه در سخنان