ثقل هوا و خشونت برودت ييلاق كه ذهن دراك اعلاى خانى دريافت ، از سبك روحى ، طبيعت مباركه مايل هواى قشلاق شد و به دولت ازلى استقامت به لاهجان فرمود و مخدره تتق عصمت و جلالت كه چون فلك حاملهء گوهر نجم سعادت بود ، با وجود گرانبارى حركت بغايت متعذر بود . در مجال موضعى كه بىظنون ملال شايستهء وضع و تخفيف حمل باشد ، بهتر از چاكرود كه عمارت مباركه و بساتين معموره از احداث [ معمار ] طبع جد بزرگوار غفران شعار بود ، موقعى و مولدى نبود . بالضروره معتمدان حضرت ، چاكرود را محل سراپرده عظمت « 1 » گردانيدند و منجمان دانا را مترصد نير سلطنت و مترقب زمان ولادت ساختند تا در رعايت ساعت تيقظ احتياط دقايق فرونگذارند و صورت مسرت و شادكامى كه مصور ازلى در ايجاد و ابداع ذات آن مظهر العجايب نقش كرده باشد ، بر عالميان محظوظ و مستفيض كردند و از فرط نشاط و سرور ، دلهاى مخلصان پرحضور و گوهر دعاى عمر و دولت از السنه و افواه منشور شود .
بر نمط نسق ، بعد از چند روز ، به ساعتى فرخنده و طالعى خجسته ، ماه منيرى كه به برج شرف در نقاب جرم خورشيد سپهر جلالت و پردهء اشعهء عظمت بود ، به افق سلطنت و شهريارى طالع گشت و هلالآسا انگشت نماى فرح و شادكامى و رونق فزاى غبطت و كامرانى ايام شد و در شاهوار از صدف بهجت مستخرج آمد و به درجهء شرف ، افسر سلطنت گشت و در چمن سرورى و گلبن بستان خسروى . شعر :
گلبن « أنبته اللّه نَباتاً حَسَناً » * بردمانيد سپهر از چمن جاه و جلال
هامش
( 1 ) - ظاهرا : عصمت .