مرام ، سرعت داشت ، چون به ميانه رسيد ، از فوت و موت شيخ نجم استدلال علو مرتبهء دولت و سمو درجهء سلطنت اعلاى خانى نمود و مقدمهء فتوحات ابواب امانى ، ورود اين خبر را دانست و در ساعت احوال فوت نجم كه متضمن حصول مقاصد و مرام بود ، كتابت كرده به مطالعهء نواب همايون فرستاد .
چون كارگيا امير كيا سعادت آستانبوسى شاهى پادشاهى دريافت ، نواب شاهى در آن حين منصب امارت نجم متوفى را به يار احمد نام اصفهانى كه عزيز الوجود و ارباب خرد و بزرگ و اصيل و در فنون كاردانى آيتى بود ، رجوع فرمود و به نجم ثانى لقب بخشيد . از آن حيثيت كه نجم اول اطوار اخلاص و اطاعت اعلاى خانى را به صورت ناپسند انعدام طاعتدارى و زهوق فرمانبرى ، به آينهء خاطر مصفاى نواب شاهى نموده بود ، تمهيد معذرت كارگيا امير كيا ، در باب تقصير توجه اعلاى خانى به اردوى شاهى ، ملايم طبع و موافق مزاج نيفتاد .
كارگيا امير كيا كه از حضرت شيخ نجم ثانى تفرس خصايل حميده و آداب پسنديده نمود و فوحات رياحين خاطر و ورد بساتين ارادت باطن و ظاهر به و داد و دوستى و هواخواهى اعلاى سلطانى سليمان ثانى استشمام فرمود ، از هواى اخلاص و نسيم اختصاص رايحهء تسهيل انجام مهام به مشام رسيد و به استظهار دولت خانى عنان مهمسازى نرم كرده ، گلگون تقرير را در ميدان مجلس نجم ثانى جلوه داد و در باب توقف ركاب همايون تا نوروز سلطانى به دريافت ملازمت شاهى و نشان مجدد لشتنشاه به نقيض حكم اميره و ترك لشكركشى به چوگان طلبگوى اين مقصود ربود و عنان مراجعت از اردو به شرف عتبهبوسى انعطاف فرمود و به رانكوه ، دولت ملازمت و سعادت صحبت حاصل كرد و آداب طاعتدارى و لوازم فرمانبردارى ادا
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٣٤٩