را در باب لشتنشاه قبول ندارند و اطاعت امر نمىنمايند و بىرخصت همايون شاهى تأديب ايشان خالى از سوء ادبى نيست ، و به جليسى و خليطى و ملاطفت و ملايمت ، ضبط مردم بيهپيش به امر و نهى و اطاعت و عدم اطاعت امرى است محال و به مجرد اندك مجمع و محضر و توجه يك معركه لشكر ، تسخير لاهجان به سهولت ميسر است و با وجود عجز و قصور مردم بيهپيش ، به تطويل نمىانجامد و به صعوبت احتياج نمىافتد . و تخت لاهجان ، داروغه نشان « 1 » شيخ شدن در عهدهء من است . مشروط بر آنكه بعد از فتح لاهجان ، حكومت لشتنشاه بىاكراه نامزد من يعنى اميره سازند . چه مادامى كه حكام بيهپيش به ندامت مفرط و حسرات مهلك كه مستدعى قطع امانى باشد ، گرفتار نشوند و خائب و خاسر نگردند اطاعت نخواهند نمود . بدين نيات و اين كلمات ايلچى نزد شيخ نجم فرستاد .
چون به مواظبت وظيفهء عهد اميره وثوق تمام داشت ، متقبل و متعهد رخصت لشكركشى اميره گشت و بر وفق مدعا ، از نواب عالى شاهى پادشاهى رخصت لشكر كشى و حكم لشتنشاه حاصل كرد و دواعى نفس او را برطبق ارادت در وجود آورد .
چشم اميد اميره كه به كحل اين رخصت روشنى يافت ، به جمعيت لشكر و حصانت جند و عسكر استظهار افزود و ترك تاز طغيان و انديشهء رجحان ، بر صحن ضمير تاخت آورد و ماده غرور جبارى ، در دماغ او جا گرفت و مراكب تدبير و رواكب راى در فضاى ضمير به تسخير ديلمان كه پاى تخت و محل مقيمان درگاه جلال خان احمد بود ، جولان داد و گوى اين مرام باختن ، داعيهء تمام شد . تير تدبير نواب خان احمد كه پيوسته در خانهء كمان اختيار و احتياط مرتب بود ، تا به موقع و محل به مصرف سرخيل اهل جدل خرج كند ، از امل خدام اميره كه اطلاع يافت ، در حفظ ثغور احتياط
هامش
( 1 ) - منظور : داروغه نشين است .