به نقيض حكم اميره آورد . سواد حكم را كه به مطالعهء اميره رسانيدند ، در معرض قبول نيفتاد و به استظهار عهد شيخ ، درصدد قائم گردانيدن فتنه و محاربه شد و بنياد مخالفت نهاد .
خدام اعلاى خانى احوال رعايا و رعيت و لشكرى را بغايت بىيرق و ضعيف دريافته بود و طغيان رودخانهء سفيدرود هم به اعلى مراتب رسيده ، به آن طرف پل بنه بركردن مصلحت ديدند ، تا اگر بيهپسيان به لشتنشاه درآيند و استقامت نمايند ، لشكرى شبخون برده ، مزاحمت و ممانعت ورزند و به مخالفان ، قرار و آسايش حرام گردانند . بر موجب مقرر بنهبر ساختند و آن مقام را استحكام دادند .
اميره كه مطلع اين احوال شد ، از لشكركشى متقاعد گشت . خدام عليه كه اميره را از آن عزم متقاعد دريافت ، لشكر را از بنهبر بيرون آورد .
چون وقت ييلاق رسيده بود ، ركاب همايون از راه شيمهرود متوجه ديلمان شد و اعلام سلطنت به ديلمان افراشتند .
[ فصل دهم ] در شرح ظهور عداوت اميره حسام الدين و محاربه و مقابله در نوكورا به تاريخ سنهء اربع عشر و تسعمائه
اميره حسام الدين كه حكم لشتنشاه را به درجهء امتناع دريافت ، ماهيت خلاف در طبيعت او راسخ شد و در تجديد نظام عادات عناد و ملكات نا - محمود و خصومات و بغى ساعى گشت و از استاد طبيعت به استفادت سعايت و تحصيل خديعت مشغول و مشعوف شد و به ترتيب بعضى مقدمات شغل جنگ و جدل با حضرت خان احمد پيش گرفت و بر عادت معهود متمسك به اذيال عهد و ميثاق شيخ نجم شد و مضمونى انشاء كرد كه نواب خان احمد حكم شاهى