تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
به بناى عداوت نواب عالى سلطانى نهاده ، فرزند بو بكر طهرانى - خليفهء شاه محمود - را جهت طلب مال به ملازمت نواب متعال فرستاد و ايشان دولت فرصت صحبت و فرجهء تبليغ رسالت به مقام سمام دريافتند . چون لطافت طبيعت هواى ييلاق از مزاج اعتدال فصلى مرتفع شده بود و رو به كثافت آورده ، نشاط هواى قشلاق گيلان از خاطر اشرف سر برزد و كواكب مواكب دولت روزافزون ، به منطقهء ظهور سعادت در مسايرت سريع شد و به برج سلطنت مقيم گشت . در اين اثنا جمعى سفهاى مخاذيل ، از كم‌رائى و گم‌راهى ، پىروى شيطان طبيعت و مكر و حيلت يك نفر درويش كرده ، به مجرد مشابهت و مشاكلت سلطان حمزه ، از راه فريبندگى به مقام مريدان ، با مرتدان چند بنياد بيعت كرده بودند . پرتو خبر اين جسارت كه بر ساحت ضمير حضرت اعلاى گردون سرير افتاد ، بنابر انتشار صيت سياست و رفع شرارت سفها ، عزائم پادشاهانه بر مجازات و مكافات آن جمع گمراه مقصور گشت . و ساعيان وظايف خدمت و جاهدان مزيد دولت كمر جد و جهد به دستگير [ ى ] آن جماعت بستند . و از يمن نشو و نماى سعادت ابد پيوند اعلاى كامگارى ، سه چهار نفر بداختر از فريق خلابران كه متابعت درويش بىطريق كرده بودند ، دستگير شدند . زبان شمشير قهر به فيصل قصهء خلابران گمراه گماشته ، كار آخر كردند و به سزا رسانيدند . قرين نزول ركاب همايون به رانكوه ، طبيعت على حسام الدين كه حيثيت علو مرتبه و سمو منصب او محرر شده است ، به بيمارى صعب اسهال مفضى گشت و بعد از پانزده روز رشتهء عمر در دست اجل منفصل و منقضى شد و به شربت ممات علاج‌پذير آمد . خدام عالى خانى منصب سپه‌سالارى رانكوه رجوع به اميره ساسان - فرزند
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 317 | على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى / منوچهر ستوده