تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
ضايع و خود را بىمقدار كند . ابيات :
دهان را به خاك ره انباشتن * به از گفتن و پس طمع داشتن متاع سخن گوهر بىبهاست * چو پيش خسانش برى كهرباست چه ريزم سخن در كنار كسى * كه قيمت كند گوهرى را خسى من اميد بخشش ندارم به كس * مرا بخشش از طبع بخشنده بس
اما بنابر صلاح دولت ، دهن نجم به لقمه دوختن بهتر است . شايد كه در اين ما بين ، حضرت عزت شيخ را از نشأة بىخودى آگاهى دهد و سببى كه باعث ازالهء مكروه و رفع اين محذور باشد مهيا گرداند . چون درر عبارت اعلاى سلطانى خانى ، اداى معنى تمام مقصود و زيور و زينت عروس همهء مطلوب بود ، اصحاب مشورت اتباع لازم شمردند و صدف دهان را از گوهر ثنا پر كردند و به الماس معنى اين بيت :
چراغ راى تو ار پيش برد اسكندر * صد آفتاب زدى سر ز مطلع ظلمات
سفتند و نثار بساط صحبت گردانيدند و اطاعت امر جهان مطاع به مهيا ساختن نقد و جنس اردو واجب دانستند و بواسطهء قلت خزينه كه جمع مال به سبب ملاحظه و بال كه دأب سلاطين ذى اقبال حميده خصال سابقه نبود ، دست دين دراز و كيسهء قرض فراخ گردانيدند و به حسن خلق از خلق آنچه ممكن بود ، بىتوهم اكراهى و مظنهء اجبارى قرض كردن فرض شمردند و اداى آن را از نقد ممرات به احسن وجوه بر ذمت همت واجب گردانيدند ، چنانچه تجار متسلى بودند . اما حوصلهء امنيت به تدارك مصالح اردوئيه بدين قدر پر نبود . چون ادوار فلكى و اوضاع طباع عنصرى ، در همه حال پيرو اقبال دولت سرمدى اعلاى خانى جهانبانى بود و پرتو نير ارادت كه از روزن رضا و رحمت به ساحت حال حضرت فلك اقتدارى سراجى تافته بود .