و ظاهرا در آن اوقات كسى كه به كياست و فراست و دراست آراسته باشد ، سديد بود ، به ملازمت و خدمت اعلاى خانى مقرر گردانيد و لمسر و طالغان كه مخصوص اوامر و نواهى اعلاى خانى بود ، اعيان لمسر مثل كيا - رضى كيا كه مرد شجاع و به خصال پسنديده ، متحلى ، خبر دادند كه با مردم منتخب متعين به پاكده مراقبت نمايند ، تا از آنجا به ركاب همايون ملحق گردند .
به ساعت سعيد ركاب دولت اعلاى خانى عزيمت اردو نمود و حضرت سلطانى وظايف مشايعت مرعى داشت و وداع فرمود . حضرت خانى جهانبانى همان شب به ملاط سايهء سعادت انداخت و كالجار با تمام ملازمان حضرت سلطانى تا لاهجان وظايف ملازمت بهجاى آورد . قضا را طريق صواب از نظر بصيرت بو سعيد مير پوشيده ، خيال محال ضبط حدود در سر گرفته ، با تمام جنود به لاهجان تشريف مىداشت .
چون نگاشته « جفّ القلم بما هو كائن » چنان بود كه بقاى دولت ابد پيوند به شعبهء ارجمند اين دودمان سيادت باشد و مضمون آيهء كريمهء
« وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ »
خبر از سلطنت نواب اعلاى خانى مىداد ، حكمت ايزدى مقتضى آن شد كه شدايد مشقت اسفار و تفرج اقطار اراضى و عجايب ادوار حال و ماضى را دريابد و حلاوت اوطان و تلخى حرمان احبه و خلان را بداند و مضمون محرر « الصّندّل الرطب فى أوطانه حطب و المرء ليس به بالغ فى أرضه كالصقر ليس بصايد فى و كره » ثبت صفحهء خاطر انور باشد . بيت :
مردم به شهر خويش نيابد كمال و جاه * گوهر به كان خويش ندارد بسى بها
تا بعد از ارتكاب مشقات و زحمات ، قدر نعمت حكومت و سلطنت