تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
دارد . بر موجب مذكور سلوك نمودند و اسوار محمدك را همراه مير احمدك مذكور ساختند . مير احمدك دولت‌خواهى ميرزا على را راجح بر عهد مجدد كه كالجار با او در ميان نهاده بود ، دانست و به قصد هشيار گردانيدن كستاميران از خواب غفلت قدم به جادهء انقياد نهاد و نزد ايشان رفت و قصهء افشاى اسرار ايشان ، اسوار محمدك جهت كالجار كردن ، به تمام و كمال شرح داد . كستاميران مير احمدك را از خانه بدر كردند و اسوار محمدك را مضبوط گردانيدند و روز ديگر نزد حضرت سلطان حسن آوردند كه اسوار محمدك اين‌چنين بهتانى اختراع كرده است و استبعاد تمام و انكار مالا كلام از اين حكايت و درد دلى از اين شكايت به ظهور رسانيدند و توقع رخصت قتل اسوار - محمدك نمودند كه اين نه سخنى است كه مجال تحمل باشد و حوصله برتابد و مكافات چنين مردم بجز قتل سياستى ديگر امرى محقر است . چون بر وقوع قضا و قدر دست تدابير قاصر است ، از فاسدات تدبير كه در طى مجارى تقدير سمت وقوع يافت ، قبول سخنان نامعقول و كذب صريح كستاميران بود كه اسوار محمدك را به قول آن ملاعين مقيد ساختند . بو سعيد مير و كالجار ، از نواب اعلاى سلطانى استدعاى صحبت خلوت نمودند . بعد از حصول اين مقصود عرضه داشتند كه تمام اكابر و اصاغر قلمرو ، از جام مالامال عنايات ميرزا على شربتهاى مراد چشيده‌اند و منتهز اندك فرجه و فرصتند كه اداى حقوق نعم و وظايف كرم او كنند . اين‌چنين معزول نشسته و صداى موحشى متحلى به صفات غدر و مكر از افواه خاص و عوام بلند گشته . اين‌چنين حكايت را سهل نتوان گرفت و اين‌چنين شخص را آزاد نتوان داشت و از كشاكش جار اجدهاى او ايمن نتوان نشست و در طريق جهاندارى رحم و شفقت بدين نوع مردم خارج امور مملكت‌دارى و آئين اهل راى و رويت است . با وجود استماع اين حكايات كه از خواطر