حضرت اعلاى خانى از ما فى الصدور و تحرمز او چون واقف نبود و طريق عرف بدين جارى شده كه زانى و زانيه را اگر شوهر به قتل آرد بازخواست و مؤاخذهء ديوانيه در ميان نباشد ، التماس جرايم كره بو سعيد از حضرت سلطانى نمود . در محل قبول افتاد و راه نجات بر كره بو سعيد گشاده گشت و از زمرهء
« فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ »
شد .
كستاميران ملعون مردود كه قصد حضرت سلطان حسن را كار كلى و فتنهاى عظيم مىدانستند و بىاعوان متمشى نمىديدند ، اسوار محمدك كه پروردهء شفقت و مرحمت حضرت سلطان سعيد بود و همسايهء نزديك آن جمع مخاذيل ، با او سلسلهء عهد و بيعت مؤكد گردانيدن لازم مىشمردند ، او را نيز همعهد ساختند و مقرر گردانيدند كه نزد سلطان عباس برو و از معتمدان يكى را پيش ما بيار . حكمت بالغهء ربانى كه همواره مقتضى وجود حق و زهوق باطل و مستلزم صلاح و صواب و ترفيه احوال انام و بر مخادعت و حيل اهل ايام راهنماى تمام ، اسوار محمدك را وسيلهء اظهار افكار ناصواب كستاميران مردود ازل و ابد گردانيد . اسوار محمدك نمك بحلال نزد كالجار [ و ] محمد جلال معروف رفت و از حقيقت حال آگاهى داد .
چون ديده عميان عامه از مشاهدهء مرموزات و تنبيهات الهى اعمى و از غايت ضلالت ، عقول ايشان در تباهى ، كالجار گرفتار ظلمت افكار ناقصه و خيالات باطله و تدابير ناصواب ناموجه خود شده ، مصلحت بدان ديد كه مير احمدك كه سرا رستر همشيرهء سلطان عباس كه وقتى در حبالهء امير - اسحق بود ، طلبيده اولا عهد فرمايد كه اشاعت اين سر نكند و نزد كستاميران ملعون مردود برود كه از نزد سلطان عباس آمدهام و با آنها درسازد و حقيقت افكار ناصواب كستاميران معلوم كرده ، به خدمت سلطان مشروحا عرضه