شهريار كامگار را در متابعت و مطاوعت ، مزيد درجات عز و بختيارى شناخت و در اسرع زمان ركاب همايون ، در ضمان اقبال ، از لمسر نهضت و ركضت اختيار كرد و چتر هماآسا به الموت افراخت و از آنجا به تخت طالغان ، آفتاب اعلام ، شعاع فرح و سرور انداخت و در سپهر سلطنت ، مهر دولت ، نور افزود و بدان مقام جلالت ، معدات سفر آماده و مرتب گردانيد و موازى صد نفر از سوار و پياده را يرق دادن فرمود . و از راه چال و سپرورين « 1 » ، به منزل مسعود خواجه حسن ماضى كه اردوى همايون مخيم جلال ساخته بود ، متوجه گشت .
و در اين اثنا كالجار ، بعد از انصراف خدمت بيرام بيك ، سيف الدين آقا كه اختيار تمام بيرام بيك بود ، جهت اداء تقبلى پيش گرفته ، به ديلمان آورد .
و حضرت سلطان حسن از لاهجان به راه شيمهرود ، ركاب سعادت به ديلمان ارزانى فرمود .
نواب اعلاى خانى ، چنان بعد مسافتى را به ايلغار سه شب طى منازل فرموده ، مقام در گزين را مخيم سراپردهء عصمت گردانيد و عرصهء آن زمين به ميامن قدوم مبارك آراسته شد . شعر :
اهنّى قوما انت فيهم مخيّم * و احمد ارضا انت فيها مطيّب
و بيرام بيك و سديد كه به همين مقام اقامت داشتند ، در استظلال عنايت و مكرمت اعلاى خانى آسودگى طلبيده ، به شرف مجالست و دولت محاورت تشرف يافتند و مواضعهء مقالات و مطارحهء مكالمات فرمودند . مشورت بدان قرار گرفت كه چون نسيم صباح پيرهن مشك فام شب را به درد و گرد عبير از دامن حرير كرهء اثير بيفشاند ، نواب عالى به اتفاق بيرام بيك و سديد متوجه زمين مقدس امام سهل على شوند و غنچههاى مقاصد و مطالب از بركات
هامش
( 1 ) - امروز « اسفرورين » خوانند .