تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
نواب شاهى تسكين دهد و آتش عناد و خلاف حكام بيه‌پس را قطرات امطار لشكر نصرت شعار نواب پادشاهى انطفاپذير گرداند . حصول اين صورت از يمن توجه و شرف قدوم حضرت عالى فرزندى ، به صوب صواب انجام اردوى پادشاهى ، بر آينه ضمير معاينه مىنمايد . حضرت خانى صدف سمع به قبول فيض قطرات مطرات عبارات لطيفهء سلطانى باز كرد و بلبل نطق گلبن اخلاص ، چون غنچه ، دهان به نسيم اطاعت و انقياد حضرت سلطانى بگشود و چمن بوستان سعادت‌نماى زبان را به ازهار نعت خلافت پناه ، تازه و منور گردانيد و مرتكب اين خدمت شد . حضرت خلافت پناه سلطانى ، مردان گزيده و دليران كار ديده ، مثل مير حسين اسوار ديلمانى كه از اعيان ملك و مشاهير دولت بود و مولانا محمود لاهجانى ، المشهور به الخافى [ كذا ] ، كه به آداب رسالت متحلى و خدمت او به بارگاه رفيعه پسنديده و در حسن سير و كمال هنر مشاراليه و متفق عليه و سردفتر فضلاى نامدار و حيثيت بلاغت و فصاحتش بدان مرتبه كه دبير چرخ را گوشمال مىداد و مير حسن خالدار و دباج شوك و ديگر ملازمان منتخب را در خيل بندگان و درشمار همرهان ساخت . رأى جهان‌آراى خانى بر حركت قرار گرفت و به فال فرخ و طالع ميمون ، از ديلمان نهضت اختيار فرمود و ركاب فلك قدر ، در مسايرت نصرت روان شد . در آن اوان سن مباركش ، چون ماه شب چهارده ، در ضياء عمر و سلطنت نورافزا بود با وجود آنكه مداومت و ملازمت به سوارى بعيده نداشت و غايت حركت از لسپو به دو روز تا ديلمان سمت وقوع مىيافت ، مرتكب مشقت و رياضت سفر بعيد گشت . چون به فرخنده‌تر وقتى ، هماى جلال به خطهء ساوه سايه انداخت ، مزاج مبارك از جادهء اعتدال انحراف نمود و اثر تب ظاهر شد .