دامن هيچگونه مقاصد نمىرسيد و ايادى اعادى به ضرب رقاب ملك و ملت مالك الرقاب گشت .
اميره حسام الدين كه در ديلمان از حيلهء لشكر بيهپيش [ و ] به رشت رفتن آگاهى يافت ، همين شب محل نقاره ، شبگير كرد و سراسيمه از راه كلاره ديه متوجه بيهپس شد عظمت سران « 1 » را ملاحظه فرمايند كه تا چه غايت بود كه غنيمى همچو اميره حسام الدين و لشكرى به اين عظمت از ديلمان بدر ميرفت كه سرداران دلاور [ و ] اكابر آگاه و لشكر شجاعت دستگاه كه در ديلمان منتهز فرصت عقبگيرى مىبودند ، مادامى كه اميره حسام الدين از آب سفيدرود نگذشت مطلع نبودند كه بيهپسيان از ديلمان بدررفتهاند يا نه .
اميره حسام الدين كه از آب سفيدرود بگذشت و به خورمهلات رسيد ، خبر فرار بىاختيار و هزيمت لشكر بىقرار بيهپيش كه استماع نمود ، گل مقصود در گلستان سعادت به تازگى شگفته گشت و دهاقين و بازاريان رشت كه سواران نامدار بيهپيش را دست بسته مىآوردند ، اكثر را همينجا به قتل آوردن فرمود و بعضى را همچنان مقيد به بيهپس فرستاد و خود به خورمهلات اقامت فرمود . سلطان هاشم كه خبر اميره حسام الدين به خورمهلات شنيد ، از لاهجان متوجه تنكابن شد و فريدون به ديلمان به شرف خدمت ميرزا على مستسعد گشت .
چون عمارات ديلمان بجز عمارت كارگيا محمد كه حضرت ميرزا على نزول داشت ، بيهپسيان سوخته بودند ، حضرت سلطان حسن به شلندهرود تشريف فرمود .
كارگيا محمد و بو سعيد مير به ليل اقامت نموده ، جانب حضرت سلطان حسن مرعى مىداشتند .
هامش
( 1 ) - در اصل : شپراز