در صدد ضبط جهات شده ، از حرب و حرق بيوتات رشت بازماندند چون سرداران ، لشكرى را زجر و سياست و ممانعت نمىنمودند ، جسارت ايشان زياده گشت ، راه سلامت پيش گرفته متفرق شدند و تير اين تدبير نيز بر نشانهء ظفر نيامد و اسباب زوال و انصرام آماده گشت .
سرداران كه بر مؤداى
« وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ »
مقصود خود را از قوه به فعل آمده ديدند ، به بهانهء تفرقهء لشكرى ، وقت عصريهء شافعيه ، عزيمت لاهجان كرده ، از سياهرودبار در همين روز رجعت اختيار نمودند . بقيه لشكر را از اين انديشهء باطل ، حركات و ركضات زياده گشت و هراس در دل افتاد و هريك به طرفى بدر رفتند .
بعضى سپاه رشت كه به جهت احتياط ، اميره حسام الدين واداشته بود و از تاب جنود بيهپيش فرار جسته بودند ، از وحشت بىاختيار عساكر بيهپيش و بىمقابلهاى و محاربهاى [ از ] هزيمت يافتن ايشان اطلاع حاصل كرده ، با دهاقين و شهرى ، در عقب مردم بيهپيش آمده ، به آواز نعره و قيه نه به شمشير و تير ، اكثر مردم را دستگير ساختند ، به مبالغهء تمام ، حكام و سرداران بزرگ سالم بدرآمدند . كارگيا على و اميره رستم كه فرزندان كارگيا يحيى بودند ، بواسطهء ماندگى هم مقيد شدند .
دل داناى حضرت ميرزا على اگرچه عالم و خبير و علم او محيط بود ، بدين معنى كه چمن ملك را طراوت جز از چشمهسار ميامن اطاعت و انقياد صميمى امراى حضرت و اركان دولت چشم نتوان داشت و صعود به پايهء معارج سلطنت و شهريارى جز به سلم حكمت سياست و ضبط ميسر نميشود اما نظر به كسوت صلاحيت و تقواى خود ، به نسبت امرا ارتكاب سياست را كاره و فاضح مىدانست و از اين جهت فتور عظيم در احوال سلطنت و مملكت راه يافت و خلل در خانوادهء عظمى به ظهور رسيد و دست اميد به