چرخ بىقرار بىثبات « 1 » به قصد شكست كار سلاطين كامگار بيهپيش به حركت خلاف طبعى ميان به كين بسته و به افق مراد مخالفان ، به حركت ارادى ، دايرهء كامرانى حادث مىگردانيد .
مير ملك كه هجوم لشكر بيهپس را ديد ، سرداران گيلان و رستمدار را اشارت كرد كه به آن طرف آب كومك نمايند . دو سه هزار مرد كه به ميان پل رسيدند ، بيهپسيان آن يك هزار مرد را شكست داده ، به سر پل رسانيدند .
از آن طرف به ضرب شمشير و تير و بدين طرف از مخافت سياست مير و تشنيع صغير و كبير ، فرصت بازگشتن نداشتند . ساحت پل و كنار آب از طغيان لشكرى مجمع البحور گشت و امواج بليت متراكم شد و كشتى اميد در ورطهء نوميدى روى به شكست آورد . بيت :
متاع خود به لب بحر ناكشيده هنوز * شكست كشتى و ملاح مرد و باد نشست
پل كه به گذرگاه سلامت بسته بودند ، سيل حوادث برد و قريب يك هزار سوار و پياده رستمدار گيلان به آب سفيدرود غرق شدند . بيت :
در ديده مىنيامد از اين آب جز سرشك * زين پل گذر نكرد به دل جز غم و ملال
كيا محمد كيا كه به سر پل سفيدرود بنهبر كرده ، محافظت آن حدود مىكرد و بو سعيد مير و كالجار كه به پاشجا اقامت داشتند ، از استماع خبر جنگ روى به شتاب آورده ، متوجه معسكر شدند . به منزل گور كه ، خبر شكست لشكر و شكستن پل رسيد .
از اينجا رجع القهقرا ، به مقام معهود ، مراجعت نمودند . از اين غصه دل صغار و كبار كه در صدف شادى بود ، هدف تير غم و اندوه شد و
هامش
( 1 ) - در اصل : بىثبات كه به قصد