امراى ترك و مازندرانيان ، از اين معنى و همى عظيم پيدا كردند و بى رخصت بهدر مىرفتند . سرداران رقم اين عزيمت را قلم نسخ راندند ، چه هيچكس را با قضا مقاومت صورت نبندد و با قدر محاربه ميسر نشود .
فرمان واجب حق را جز طاعت و انقياد رويى نيست و بر اسرار حكمت او اعتراض و بازخواستى نه . بيت :
يكى را كه خواهد كند شوربخت * كسى را كه زيبد نشاند به تخت
و همواره روزگار هم به يك نظام و يك نسق نمىگذرد . گاهى در تمكن و تثبت و گاهى در تزلزل و تقلب . بيت :
كدام عيش كه آن را زمانه تيره نكرد * كدام روز كه آن را فلك به شب نرساند
هرچند فكر صائبى امرا را روى مىنمود ، صورتىكه ناسخ آن بود متخيل مىگشت .
آخر مصلحت ديدند كه لشكر به لشتنشاه برود . دو پاسى از شب كه گذشت ، حضرت سلطان حسن با برادران و سرداران « رضيت من الغنيمة بالذهاب » بر زبان مىراندند و متوجه لشتنشاه شدند . صعوبت راه به مرتبهاى بود كه سوار شده ، هيچ اسپى بهدرنمىرفت . اكثر سواران و سرداران پياده مىرفتند و اسب و اسلحه و اسباب بسيار آن شب در راه مانده بود كه غنيم در پى نبوده ، به قوت و همى و به هول جان خود مىگذاشتند و مىگذشتند و تا روز روشن بيهپسيان خبردار اين معنى نبودند . تصور آنها اين بود كه لشكر بيهپيش ايلغار به رشت برده باشد . هزيمت را كه تحقيق كردند ، در پى آمدند و جمعى كه امكنيتى داشتند ، دست در نطاق « الفرار ممّا لا يطاق » زدند و گروهى ناتوان در دام بلا اسير و مجروح و قتيل و مطروح گشتند و