نفاق به مرتبهاى رسيد كه هر مشورتى كه مير با امرا در خلوت مىكرد ، روزانهء ديگر مخالفان بر روى روز ، آشكار مىگفتند و از اين جهت روز بروز قوت و استيلاى مشركان زياده مىگشت و فتنه و فساد ظاهرتر مىشد .
[ بيت ]
سخن چون گذشت از ميان دو تن * پراكنده شد بر سر انجمن
مير از اين سبب دست پاچه و متحير بود . جرأت بيهپسيان به مرتبهاى رسيد كه هرجا لشكرى از اين طرف جهت علوفه مىرفت ، دوچار شده مىگرفتند و مىكشتند . و مدت معسكر در دافجا ، متصل و لا انقطاع باران بود . بيهپسيان ، هرجا نهرى بود ، به طرف اردوى بيهپيش روان مىكردند و گلولاى به مرتبهاى رسيد كه اسپها تا شكم در گل مىنشستند .
چون از ولايت دافجا ، راه خوردنى بالكل مسدود گشت ، بالضروره لشكر به ولايات لشتنشاه مىرفتند و چون الكهاى ايمن بود ، خرابيهائى كه مقدور بود ، تقصير نمىكردند و بواسطهء صعوبت مكان و امتداد معسكر و شدت باران و معيشت ، لشكر بيهپيش ، بىرخصت ، هريك به طرفى مىرفتند .
مشورت بدين قرار گرفت كه حضرت مير با بعضى جنود منتخبه ، ايلغار به رشت ببرد و چون ارادهء اللّه ، بر فتح حكام بيهپيش جارى نشده بود ، به دلايل ضعيفه ، فسخ آن عزيمت مىنمودند .
چون شب يلداى انتظار ، به صبح فتح آرزو عقيم شد و ماه طلعت امل ، در عقده خسوف متوارى ماند ، عاقبت مشورت حكام و سرداران ، بدين معنى متفق گشت كه از منزل دافجا كوچ كرده ، به كوچسفهان بروند و از آنجا ترتيب لشكر داده ، به سه طرف متوجه رشت شوند و پرتال و احمال و اثقال را پيشتر به در دهند .