گذشته از اهميتى كه مرحوم قزوينى براى اين كتاب قائل است ، اين كتاب پر است از اطلاعات مردمشناسى و جامعهشناسى اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم گيلان و ما در اينجا به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم :
آداب جنگ و لشكركشى و حفاظت نواحى
سربازان را خانادهان ( ص 89 ، 138 ، 227 ، 235 ، 358 ) كه جارچيان درگاه هستند خبر مىكنند . پس از گرد آمدن سپاه ، سپهسالار ، ايشان را به حشر و مايهدار ( ص 117 ) ، تقسيم مىكند و كارفرمايان و سروبويان ( ص 118 ) هر قسمت را تعيين مىكند . سپس سربازان در ميدان جنگ بنياد كله بست مىكنند ( ص 49 ، 50 ، 51 ، 121 ، 347 ) يا بناى بنهبر مىنمايند ( ص 118 ، 119 ، 120 ، 121 ، 127 ، 229 ، 230 ، 324 ، 329 ، 345 ، 347 ، 348 ) و گاهى باقاقلتره و چپر در مقابل قلعهنشينان به جنگ مىپردازند ( ص 310 ) .
در جنگها از آلات حرب معمول آن روزگار يعنى شمشير و سپر و تير و كمان و خنجر و كارد و دهره و زوبين استفاده مىكردند . در يكى از جنگهائى كه در پاى قلعهء طارم ( شميران ) رخ داده است از توپ ( ص 78 ) نيز استفاده شده است .
توپچى اين جنگ رومى بود و در فن خود اطلاع كافى نداشت و گلولههاى توپ به قلعه مؤثر واقع نشد ( ص 88 ) ، در يكى از جنگهاى دشت گيلان قرار بر اين بود كه به مجرد شنيدن آواز تنكيسار آتش حرب بازدارند ( ص 330 ) .
سربازان مهاجم كه از خارج به گيلان روى آوردهاند ، اگر طرف ، ميدان را خالى كرده و حاضر به جنگ نشده است ، با گرفتن نعل بها ( ص 26 ) بازگشتهاند و اسراى جنگ يا ساير بنديان را با گرفتن زنجيربها زنجيرى مىكردهاند ( ص 64 و 66 ) .
در جنگى ميان بيهپس و بيهپيش ، پس از عقبنشينى اهالى بيهپيش ، بيهپسيان از دهاقين و شهرى ، عقب مردم بيهپيش آمده ، به آواز نعره و قيه ، نه به شمشير و تير اكثر مردم را دستگير ساختند ( ص 170 ) .
گاهى سپهسالاران ، سربازان فاتح را وادار مىكردند كه ساكنان يك